| ساعت ٦:۱٠ ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٧ |
|
کلمات کلیدی:
سلطه فرهنگی ،
راهکار
|
|
| سلطه فرهنگی وراهکارهای مقابله |
| ساعت ٦:٠۱ ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٧ |
کلمات کلیدی:
|
|||||||
|
| سلطه فرهنگی وراهکارهای مقابله |
| ساعت ٦:٠۱ ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٧ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| ساعت ٩:٠٥ ق.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٧ |
|
بنام خدا و بیاد خدا و در راه خدا اسلام دین جهانی است بحث از حکومت، سیاست و مبانی ادارة جامعه، از دیر باز مورد توجه جامعه بشری بوده است دین اسلام نیز به مثابه یک نظام و برنامة کامل و فراگیر که در همه زمینه ها دارای اهداف ، مقاصد،راهکارها و رویکردهای خاص خود است، در زمینة سیاست و حکومتداری نیز جهتگیری خاصی دارد. در دیدگاه توحیدی تنها راه سعادت ، برنامه و راهی است که بسمت بی نهایت کشیده شده و به کمال مطلق منتهی میگردد، حرکت و برنامه ای که به قرب حق منجر نگردد، حرکتی در بیراهه و مسیر قهقرائی و نابودی است هدف از خلقت انسانها عبادت حق تعالی است و این عبودیت بایستی با اخلاص توأم بوده و هدف غائی رسولان الهی این مهم میباشد وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ﴿56﴾ الذاریات :و خلق نکردیم جن و انسان را مگر عبادتم کنند وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ ﴿5﴾ بینه: و فرمان داده نشدند مگر آنکه عبادت کنند خدا را پاک دارندگان برای او دین حق پرستان وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ ﴿36﴾ نحل: و بدرستی در هر امتی رسولی را برانگیختیم که خدا را عبادت کنند و از طاغوت دوری گزینند مختص بودن عبودیت به خداوند اساس عقیده اسلامی را تشکیل میدهد ، فلذا یک انسان موحد بایستی بینش اعتقادی و ایدئولوژیکی خویش را از قرآن و از مولای خویش" سرپرست" خود(خدا) بگیرد و لاغیر" رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ ﴿286﴾ بقره : پروردگارا .... توئی سرپرست من پس یاریم فرما بر قوم حق پوشان به وحدانیت الله اعتقاد راسخ داشته باشد- فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ﴿19﴾ محمد: پس بدان که نیست خدائی جز خدای یکتا شعائر تعبدی خویش را فقط برای الله رب العالمین انجام دهد - قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿162﴾انعام : بگو همانا نماز من ، راه من، زندگی من و مرگ من برای خداست برای پروردگار جهانیان " قانونگذار" را فقط خدا بداند - إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ ﴿40﴾یوسف: حکمی نیست مگر حکم خدا، فرمود جز او را عبادت نکنید، این است دین استوار إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ ﴿57﴾ انعام: حکمی نیست مگر برای خدا، حق را می سرائید و او بهترین جداکنندگان است" آری قانونگزار در دیدگاه قرآن مبین فقط خداست و او در حکم خویش هیچکس را شریک قرار نمیدهد حتی رسولان الهی را- وَلَا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَدًا ﴿26﴾کهف: و در حکم خویش هیچکس را شریک نگرداند- و رسولان الهی باید بر اساس احکام الهی حکم کنند و لاغیر - وَأَنِ احْکُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوکَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْکَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ ﴿49﴾ مائده: و آنکه میان ایشان حکم کن بدآنچه خدا نازل کرد( از قرآن) و از هوسهای آنان پیروی نکن و از ایشان بترس که مبادا ترا از پاره ای از آنچه خدا بسوی تو نازل کرده، فریبت دهند پس اگر پُشت کردند بدان که خداوند میخواهد ایشان را به پاره ای از گناهانشان بگیرد و اینکه یک مسلمان باید فقط از برنامه الهی " قرآن " پیروی کند - اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ ﴿3﴾ اعراف: و تبعیت کنید آنچه خدا نازل کرده و از اولیاء پیروی نکنید" وبداند که شارع مقدس دین اسلام فقط خداست و از احکام الهی که در بطن قرآن جاری است پیروی کند نه احکام و حدود آیت الشیطانها تحت لوای حدیث و سنت - أَمْ لَهُمْ شُرَکَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿21﴾ شوری: آیا ایشان را شریکانی است که شرع میکنند برای ایشان از دین آنچه اجازه نداده بر آن خدا" خداوند راه و برنامه خویش را که سعادت و رستگاری بشریت را تضمین میکند فقط در گرو پیروی از آیات و احکام و حدود الهی در قرآن دانسته است و لاغیر - وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ﴿153﴾ انعام: و اینکه این راه مستقیم من است پس پیرویش کنید و راههای مختلف را پیروی نکنید که شما را از راه او(خدا) پراکنده میکند پس یک انسان موحد امر خویش را به خداوند واگذار میکند و فقط از برنامه الهی رهمنود و خط مشی میگیرد - وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ﴿44﴾ مؤمن(غافر): و کارم را به خدا مىسپارم خداست که به [حال] بندگان [خود] بیناست و فقط تسلیم برنامه و قانون الهی میگردد چرا که تسلیم برنامه غیر خدا " احکام و قوانین غیر الهی و بشری"به منزلة عبودیت غیر خدا یعنی پرستش طاغوت است و حکم عمل به قوانین بشری که مخالف شریعت اسلام باشد به معنای خروج از دایره توحید و اسلامیت است - وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ ﴿44﴾مائده: و هر کس حکم نکند بدآنچه خدا نازل کرده حق پوش است- وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿45﴾ مائده: و هر کس حکم نکند بدآنچه خدا نازل کرده ستمگر است - وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿47﴾ مائده: و هر کس حکم نکند بدآنچه خدا نازل کرده نافرمان است. آری در دیدگاه توحیدی قانونگذار فقط خداست و تفویض قانونگذاری به غیر خدا به عنوان نمادی از توحید، ناقص است توحید ناقصی که به تعطیلی دستورات خداوند منجر شده است و این اصل و اساس ارتداد، کفر و شرک است که با اصل توحید منافات دارد - فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿50﴾ قصص: پس اگر تو را اجابت نکردند بدان که فقط هوسهاى خود را پیروى مىکنند و کیست گمراهتر از آنکه بىراهنمایى خدا از هوسش پیروى کند بىتردید خدا مردم ستمگر را راهنمایى نمىکند أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدًا ﴿60﴾ نساء: آیا ندیدهاى کسانى را که مىپندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و [به] آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان آوردهاند [با این همه] مىخواهند داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنکه قطعا فرمان یافتهاند که بدان کفر ورزند و[لى] شیطان مىخواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد . آری دین جامعی مانند اسلام که به همه شؤون زندگی بشر پرداخته و داعیه اداره جامعه بشری را دارد نمیتواند در بارة مسئله مهمی مانند " ایجاد حکومت اسلامی" حکمی نداشته باشد، فلذا در جهت تکوین این مهم با موانعی مواجه خواهد شد ، چرا که برنامه و جهان بینی اسلامی تضادی بنیادی با اندیشه جاهلی " برنامه غیر الهی" داشته و همواره با قهر و خشونت در صدد است که نگذارد برنامه الهی تحقق یابد- وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ ﴿217﴾ بقره: پیوسته با شما جنگ می کنند تا شما را از دینتان بازگردانند، اگر بتوانند ، البته برای تحقق این هدف - وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ ﴿193﴾ بقره: دین همه اش برای خدا شود" مردم را به پذیرفتن عقیده ی خود مجبور نمی سازد- لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ﴿256﴾ بقره: در پذیرش دین اجباری نیست ، بلکه تنها با موانع توحید که پیمان شکنی نموده - وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ ﴿12﴾ توبه : و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند پس با پیشوایان کفر بجنگید چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست باشد که [از پیمانشکنى] باز ایستند و آغازگر جنگ هستند مبارزه میکند و هرگز در برابر طاغوت و برنامه غیر الهی تسلیم نمی شود- أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ ﴿13﴾ توبه: چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستینبار [جنگ را] با شما آغاز کردند نمىجنگید آیا از آنان مىترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید و با کفار غیر حربی که در راه شریعت با مسلمین قتال نکرده " نیکی کرده " و " عدالت " را با آنها رفتارنماید - لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ﴿8﴾ ممتحنه: [اما] خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکردهاند باز نمىدارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید زیرا خدا دادگران را دوست مىدارد وبا قدرتهایی که برای مبارزه با خدا و رسولش و مؤمنین " برنامه های الهی " قد علم می کنند، پیکار نموده و با گرفتن " جزیه " از کفار حربی آنها را از نظر اقتصادی تضعیف مینمایند تا دیگر خیال لشکرکشی به بلاد اسلامی را نداشته باشند وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ ﴿190﴾ بقره: و در راه خدا با کسانى که با شما مىجنگند بجنگید ولى از اندازه درنگذرید زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمىدارد إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿33﴾ مائده: سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مىجنگند و در زمین به فساد مىکوشند جز این نیست که کُشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهتیکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿8﴾ مائده: اى کسانى که ایمان آوردهاید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالتشهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مىدهید آگاه است فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً ﴿90﴾ نساء: پس اگر از شما کنارهگیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است آری ما در در مکتب قرآن آموخته ایم که انسانهای بیگناه را نکشیم: مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا﴿32﴾ مائده: کسی که بکشد نفسی را به غیر نفسی یا فساد در زمین پس به مانند این است که همگی مردم را کُشته است بدون شک بسیاری از قوانین آزادیبخش و عدالتبخش توحیدی اسلام مربوط به سیاست و حکومت است و مسئولیت " اولی الامر" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً ﴿59﴾ نساء: ای آنان که ایمان آوردید خدا را اطاعت کنید و رسول (پیام آور قرآن) را اطاعت کنید و صاحبان دستوراها" فرمانداران" از خودتان را و اگر در چیزی تنازع کردید بسوی خدا و رسولش( پیام آور قرآن) بازگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، این بهتر است و نیکوتر در فرجام و در اختلافات فقط حکم الله را ملاک قرار دهد: وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِن شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ ﴿10﴾ شورا: در باره هر چیزى اختلاف پیدا کردید حکمش به خدا [ارجاع مىگردد] چنین خدایى پروردگار من است بر او توکل کردم و به سوى او بازمىگردم که از طریق انتخابات مردمی " شورا " نه انتصابات- وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ ﴿38﴾ شورا: و کارشان در میانشان مشورت است - مجری احکام و قوانین الهی درکل زمین است و در این راستا مرزهای جغرافیائی و اقلیمی و ناسیونالیسم معنا نداشته و هدف غائی از ایجاد حکومت اسلامی دیانت است و اسلام سیاسی مجموعه ای از آموزه های مسلم دینی است که از ذات اسلام انفکاک ناپذیر است؛ مانند عدالت طلبی، ظلم ستیزی، صلح طلبی، مبارزه و قتال با متجاوزان به حریم مسلمین در اقصی نقاط دنیا، فقر ستیزی و… اسلام سیاسی در یک توضیح ، مفهوم اسلام در گفتمان سیاسی یا قرائت سیاسی از اسلام است. در خصوص قرائت سیاسی از اسلام ذکر توضیح و دسته بندی ضروری است. سه رویکرد به اسلام سیاسی وجود دارد و عبارتند از: اول: رویکرد سطحی نگرانه سکولاریسم این رویکرد بدلیل فهم سطحی و صوری از اسلام ، و با طرح این عنوان که دین یک رابطه شخصی و قلبی انسان با خداست معتقد به جدائی کامل دین از حوزه سیاست میباشد. دوم: رویکرد ارتجاعی دستگاه آخوندیسم این رویکرد بدلیل قرائتهای فاشیستی و متحجرانه و شرک آلود از اسلام تحت عنوان "علماء نمایندگان خدا در روی زمین" یا " فقهاء جامع الشرایط نمایندگان مهدی موهوم در عصر غیبت؟!" بنام حکومت مقدس" تئوکراسی" بر مردم حکومت میکنند و حاکمیت الله را در روی زمین قبضه کرده و و با تحریف و کتمان حقایق اسلام راستین و توحیدی، بنام دین اموال مردم را میخورند و بنام مذهب خون مردم را میمکنند و توحید مردم را به شرک صریح مبدل کرده و خودشان را مصلح فرض میکنند وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿11﴾ بقره و چون به آنان گفته شود در زمین فساد مکنید مىگویند ما خود اصلاحگریم أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لاَّ یَشْعُرُونَ ﴿12﴾ بهوش باشید که آنان فسادگرانند لیکن نمىفهمند أَفَتَطْمَعُونَ أَن یُؤْمِنُواْ لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿75﴾ بقره: آیا طمع دارید که [اینان] به شما ایمان بیاورند با آنکه گروهى از آنان سخنان خدا را مىشنیدند سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف مىکردند و خودشان هم مىدانستند یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿34﴾ توبه: اى کسانى که ایمان آوردهاید بسیارى از خاخام ها و پاپ ها اموال مردم را به ناروا مىخورند و [آنان را] از راه خدا باز مىدارند و کسانى که طلا و نقره را گنجینه مىکنند و آن را در راه خدا هزینه نمىکنند ایشان را از عذابى دردناک خبر ده سوم: رویکرد واقع گرایانه اسلام قرآنی این رویکرد تنها مرجع و منشاء هدایت و تعلیمات دینی اسلام را قرآن دانسته و با نفی احادیث و روایات و تاریخ مجعول ، قرآن را قانون اساسی و برنامه زندگی خویش دانسته و در این منظر، اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز برای فرد، خانواده، جامعه و حکومت برنامه های خویش را ترسیم و تبین مینماید
* جایگاه سیاست" اداره جامعه " در دیدگاه قرآن الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ ﴿41﴾ حج: همان کسانى که چون در زمین به آنان قدرت و تسلط دهیم" حکومت بر زمین را به آنها عطا کنیم" نماز برپا مىدارند و زکات مىدهند و به کارهاى پسندیده وامىدارند و از کارهاى ناپسند باز مىدارند و فرجام همه کارها از آن خداست وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ﴿55﴾ نور: وعده داد خدا آنان را که از شما ایمان آوردند و کردار شایسته کردند که آنها را در زمین جانشین گرداند چنانکه جانشین گردانید آنان را که پیش از ایشان بودند و هرآینه تسلط گرداند برای ایشان دینشان را که پسندید برای ایشان وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم﴿66﴾ مائده: اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است عمل مىکردند قطعا از بالاى سرشان [برکات آسمانى] و از زیر پاهایشان [برکات زمینى] برخوردار مىشدند از آیات فوق این مهم استنتاج میگردد که سیاست، یک ابزار و وسیله ی رسیدن به هدف- که همان دیانت می باشد- است آری خودِ سیاست مقصود اصلی نیست، بلکه دیانت " به کمال مطلق رسیدن بشر و قرب الهی " مقصود و هدف اصلی میباشد
کلمات کلیدی:
|
|
| اصول سیاست خارجی قرآن |
| ساعت ۸:٥٦ ق.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٧ |
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
| راهبرد |
| ساعت ٤:٠٤ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦ |
|
چکیده مقاله ارزیابی راهبردهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران درافغانستان دکترنوذرشفیعی - هدف این مقاله نگاه آسیب شناسانه به ارزیابی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان می باشد. - زمان بررسی این مقاله از سال 1370 یعنی زمانی که نهضت مقاومت افغانستان به پیروزی رسید تا سال 1381که طالبان به عنوان نیروی مسلط ازصحنه افغانستان رخت بر بست را در بر می گیرد. - افغانستان به عنوان یک مسئله در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایرا ن مورد بررسی قرار می گیرد. الف)رهیافتهای مطالعه سیاست خارجی: 1)رهیافت سیستمی :معتقد است که آنچه تعیین کننده سیاست خارجی است،ساختار وماهیت نظام بین المللی است. 2)رهیافت سطح تحلیل: این رهیافت سیاست خارجه را به تنهایی به عنوان یک سطح تحلیل مورد مطالعه قرار می دهد و برون داد سیاست خارجی را با درون دادهای آن کاملا مربوط می داند توجه اصلی این رهیافت بر فرآیند های شکل گیری سیاست خارجی است 3)توجه خودرا به یک بخش از عوامل اثر گذار بر سیاست خارجی معطوف می دارد.الگوی سازمانی،الگوی بروکراتیک،بازیگر خردمندازاین دسته اند. - سیاست خارجی ایران درباره افغانستان تلفیقی از این سه رهیافت است. -این مقاله مسئله افغانستان رابراساس رهیافت تصمیم گیری موردبررسی قرارمی دهد. ب)عوامل موثر بر تصمیم گیری: 1)مسئله تصمیم گیری(درک وتصور تصمیم گیرندگان- ماهیت مسئله(سیاسی،امنیتی،فرهنگی و ...) - برداشت و ادرا ک دیگران در مورد آن مسئله- مدیریت مسئله و اتمام آن به سود خود) 2)دست اندر کاران تصمیم گیری 3)سازمان تصمیم گیری 4)فرآیند تصمیم گیری (نحوه تبدیل داده ها به ستانده هاست) 5)اجرای تصمیم 6)نتیجه تصمیم گیری - سیاست خارجی ایران درافغانستان بر روی محور حد اکثر(الگوی عقلایی )و حداقل (الگوی رضایت بخش ) در نوسان است. - در خصوس مسئله افغانستان چهار نگرش فکری در دستگاه تصمیم گیری سیاست خارجی ایران وجود داشته است: 1-اولین نگرش، سیاست ژئوپولتیک را مبنا قرار می دهد. 2-دومبن نگرش سیاست سرزمین- فرهنگی . 3-سومین نگرش سیاست ژئو سیاست استراتژیک را مبنا قرار می دهد. 4-چهارمین نگرش که قائلان کمتری داشت اصل ژئو اکونومیک را مبنا قرار میدهد. - ضعف اساسی در سیاست خارجی ایران عدم تعامل مفید وسودمند با پشتونهای افغانستان بود با این تصور که پشتونها به لحاظ فرهنگی به پاکستان نزدیکتر هستند و رقیب ایران و هواداران افغانی ایران محسوب می شوند. اگر چه مسائل افغانستان به عنوان مسئله در دستگاه تصمیم گیری ایران مورد توجه قرار گرفته است اما به نظر می رسد میزان توجه موجود به اندازه عمق و وسعت اهمیت افغانستان در سیاست خارجی ایران نیست . افغانستان برگ برنده ای است که میتواند در تمامی عرصه های سیاست خارجی ایران رمز موفقیت باشد. نقش آفرینی ایران در حوزه جنوبی خلیج فارس، تعامل ایران با روسیه ،چانه زنی با رقبای منطقه ای مثل پاکستان وحتی تلاش موفقیت آمیز برای کاهش فشارهای آمریکا ،به نوعی تحت تاثیر موفقیت یا ناکامی ایران در افغانستان قرار دارد. پس جایگاه افغانستان را آنگونه که هست باید در فرایندهای تصمیم گیری مورد توجه قرار داد. باید اقرار کرد در دستگاه تصمیم گیری ایران نسبت به مسائل افغانستان تضاد ،تعارض و رقابت وجود دارد. نفس اختلاف وتعارض مشکلی را به وجود نمی آورد اما این تضادها و یا تعارض ها باید در مکان واحدی جمع گردد و به یک تصمیم واحد ، سازنده،کارا و موثر تبدیل شود. به نظر میرسد در این زمینه کاستی هایی وجود دارد. حوزه اجرا نیز آیینه ای از حوزه تصمیم گیری است و حتی تعارض ها و تضادها ورقابت ها در این عرصه بیشتر خود را نمایان می سازد .تقسیم کار،هماهنگی وسلسله مراتب میان نهادهای مجری آنگونه که باید وجود ندارد.واین باعث فرصت سوزی ، تبدیل فرصتها به ضد فرصت و حتی تهدید می شود. نتیجه بازی بر اساس الگوی رضایت مندانه تصمیم گیری،رضایت بخش است اما این نتیجه متناسب با مقدورات ، قابلیتها ومیزان نفوذ ایران در افغانستان نیست.شناخت توانایی ها وباور به آن می تواند دستاوردهای بیشتری به همراه داشته باشد. کشورها به لحاظ برد ودامنه اثر گذاری به سه دسته تقسیم می کنند:کشورهای قدرتمند یا ابر قدرت که میزان اثر گذاری آنها تا سطح بین المللی و جهانی کشیده می شود.قدرتهای منطقه ای که دایره برد آنها قلمرومنطفه ای آنهاست و کشورهای کوچک که فقط قابلیت مدیریت وکنترل اوضاع داخلی خود را دارد . ایران یک قدرت منطقه ای است و قابلیت اثر گذاری آن بر تحولات منطقه ای کاملا مشهود است مشروط به اینکه این قابلیت را با خرد ،تدبیروتخصص ادغام کند. آینده تحولات افغانستان در مسیری قرار گرفته است که به احتمال زیاد ایران را از یک بازیگر کانونی ومرکزی به یک بازیگر نیمه پیرامونی یا حاشیه ای تبدیل خواهد کرد.دستگاه تصمیم گیری ایرا ن باید این روند را مورد توجه قرار داده با شناسایی دقیق متغیرهای دخیل و دستکاری این متغیرها از وقوع چنین آینده ای جلو گیری کند.شناخت دقیق قابلیت های خودی ، قواعد بازی وتوانایی و قابلیت سایر بازیگران دخیل در بحران افغانستان عاملی برای باقی ماندن در مرکز تحولات افغانستان است. و من ا... التوفیق حسین احمدی
کلمات کلیدی:
|
|
| ساعت ٥:۱٢ ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ |
يهوديان ايران و تحريف تاريخ معاصرهادي رستميدر حوزهي تاريخ نگاري معاصر ايران طيف گسترده اي از جريانات ، گرايش ها و بينش ها فعاليت مي كنند كه هر كدام به نوعي تلاش مي كنند نقش خود و جريانات وابسته به خود را پر رنگ تر از ساير نقش ها نشان دهند . اين تمايل اگر چه در ظاهر بيانگر رشد تاريخ نگاري معاصر و عدم سيطره ي يك روايت خاص ب رتاريخ است و جامعه را در معرض دسترسي به اطلاعات وسيع تر و تحليل هاي متفاوت متكثر قرار مي دهد، اما اثرات مذكور وقتي قابل تصور است كه مورخين مورد نظر ، نيات تاريخ نگاري خود را آلوده به تحريف، وارونه نويسي و دروغ پردازي ننمايند. متأسفانه سيطره ي جريان تاريخ نگاري رسمي در يكصد و پنجاه سال اخير و حمايت نظام مشروطه ي سلطنتي از گرايش هاي متفاوت اين جريان ، تاريخ معاصر را در شرايطي قرار داده است كه اعتماد و اطمينان به روايت هاي آن، مورد ترديد است و امروز جامعهي ما پيوسته با حجم وسيعي از اسناد و مدارك تاريخي تازه سرو كار پيدا مي كند كه اين جريان در طول حاكميت خود بر تاريخ نگاري معاصر، راه را براي آگاهي مردم از اين اسناد و مدارك بسته بود. اگر چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، سيطره ي جريان تاريخ نگاري رسمي در ايران شكسته شد ، اما گرايش هاي متفاوت آن در دودهه ي اخير فراز ديگري از تاريخ نگاري رسمي را در داخل و خارج از كشور آغاز نمودند كه غفلت از آنها و عدم نقد، ضايعات سنگيني را به همراه خواهد داشت. در دور جديد تاريخ نگاري رسمي كه شروع متفاوت آن بايد مورد ببرسي دقيق و مستندي قرار گيرد، گروههاي سياسي، اقليت هاي مذهبي و شبه مذهبي، اليگارشي وابسته به رژيم سلطنتي، كارگزاران رژيم پيشين و ازهمه مهم تر جريانات شبه روشنفكري غرب گر كه افكار و انديشه هاي بسيته ي آنها به هيچ وجه دگرگوني ها و تحولات فكري ، سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي ايران را غير از تقليد مطلق از غرب و سپردن استقلال، آزادي و امنيت فكري و اجتماعي به آنها را بر نمي تابد، نقش فعالي را ايفا مي كنند و هر روز از گوشه و كنار داخل و خارج كشور طيفي از روايت هاي شفاهي و كتبي را تحت پژوهش هاي تاريخي در جامعه منتشر مي كنند كه اگر چه در مجموع چيزبا ارزشي از ناگفته هاي تاريخي ره همراه ندارد، اما وارونه نويسي و تحريف تاريخ اهميت ويژه اي دارد. فصلنامه ي پانزده خرداد در انجام وظيفهي علمي و تاريخي خود تلاش مي كند در هر شماره، وجوه متفاوتي از اين تاريخ نگاري را به جامعه معرفي و تا حد امكان شرايط را براي نقد علمي و تاريخي آنها فراهم نمايد. در اين شماره، طيف جديدي از اين تاريخ نگاري را كه اخيرا با فضاي ديگري به تحولات سياسي ـ اجتماعي ايران و نقش خود در آن پرداخته است ، معرفي و نقد خواهيم كرد . بي ترديد فصلنامه ممكن است با پاره اي از نتيجه گيري ها و شيوه هاي تحليل نويسنده ي محرتم اين مقاله موافقت نداشته باشد، اما از آنجا كه طرح چنين مباحثي را به نفع فرهنگ ، باورها و ارزش هاي اين ملت و دفاع از تماميت ارضي، منافع ملي و استقلال كشور مي داند ، متن را با مختصري اصلاحات مفهومي تقديم مي كند . در اينجا قابل ذكر است كه چاپ اين گونه اثار به منزله ي ناديده گرفتن حقوق اقليت ها كه در طول تاريخ در جامعه اسلامي هميشه با آزادي و احترام و رعايت حقوق ديني و مذهبي خود بيش از آن چيزهايي كه در غرب مطرح مي شود زندگي كرده اند ، نيست ، بلكه تذكر اين نكته ي حساس تاريخي است كه هيچ جريان ، گروه ، حزب و انديشه اي در موضع اقليت و اكثريت ، حق وارونه نويسي و تحريف تاريخ را نداشته و اگر اقدام به چنين عملي كند آن را به منزله تفرقه انگيزي و خيانت به آرمان هاي ملت ايران تلقي مي كنيم. مقاله ي حاضر بي ترديد مقدمه اي است بر يك تحقيق گسترده ي تاريخي كه ضرورت دارد در آينده مستند بر اسناد تاريخي به شكل جدي صحت و سقم سؤالات ، فرضيه ها و نظريه هاي خود را در معرض آزمون و داوري پژوهشگران تاريخ ايران قرار دهد. فصلنامه 15 خرداد مقدمهتاريخ نگاري و ثبت وقايع تاريخي همواره محل جدل و بحث تاريخ نگاران و راويان تحولات تاريخي در طول سال هاي گذشته بوده است ،چرا كه هر فرد و يا جرياني بر مبناي منافع و سلايق شخصي يا جريان فكري، برداشت خاص خود را از وقايع داسته است . اين موضوع در كشور ايران به ويژه در خصوص تاريخ معاصر از عينيت بيشتري برخوردار است . ثبت وقايع تاريخي در خصوص دوران قاجار، انقلاب مشروطيت ، كودتاي 28 مرداد ، انقلاب اسلامي و ديگر وقايع، همواره محل مناقشه ي افرادي بوده است كه اين وقايع را ثبت نموده اند . گرايشات حاكم بر جريانات چپ و كمونيستي ، سلطنت طلب ، ملي گرا و اسلامي سبب شده تا وقايع تاريخي بر مبناي تفكرات متفاوتي باز گو شود. اگر چه اين امر تا حدودي طبيعي مي نمايد، اما آنچه محل مداقه مي باشد ، جريان سازي و تحريف وقاعي تاريخي است كه پسنديده نمي باشد . زيرا نويسندگان اين گونه مباحث، سعي مي نمايند تا به گونه اي در وقايع گذشته دست بدره و آن را بر مبناي سلايق و اميال خود دچار تحريف و يا انحراف نمايند و يا آن وقايع را طوري ترسيم نمايند كه نقش جريان هاي وابسته به خود در آن ، بيش از آنچه بوده ، نمود يابد. يكي از اين جرياناتي كه در حال حاضر با اين روش به سراغ تاريخ معاصر رفته و در اين مسير به ايفاي نقش مي پردازد ، بخشي از يهوديان ايران مي باشند . يهوديان همواره به عنوان اقليتي كوچك در جامعه ايران زندگي كرده اند ، بي ترديد تأثير اين اقليت بر تاريخ كشور بايد در حد و اندزه هاي آنها مورد بررسي قرار گيرد. به عبارتي ، وقايع تاريخي منتسب به يهوديان و يا تحولاتي كه يهوديان در آن تأثير گذار بوده اند ، بايد متناسب با وضعيت جمعيتي و مشاركت آنها در تحولات سياسي و حضور آنها در عرصه هاي تصميم گيري باشد . در حالي كه آثار و كتب منتشر شده از سوي يهوديان ، خلاف اين امر را آشكار مي سازد . جملگي اين آثار بر يك نكته تأكيد دارند و آن اينكه تاريخ ايران مرهون نقش آنها بوده و يهوديان در آن تأثير بسزايي داشته اند و از اين آثار اين طور استنباط مي گردد ؛ كه اگر يهوديان نبودند چه بسا مسير تاريخ ايران به گونه اي ديگر رقم مي خورد . لذا براي روشن شدن اين نقش در تاريخ كشور به بررسي اين موضوع از نگاه آثار منتشر شده از سوي يهوديان پرداخته مي شود . طرح موضوعاگر چه عده اي معتقدند كه در يك نگاه كلي ، مهم ترين جريان پديد آورنده ي بيماري بدعت و تحريف در تاريخ بشر، قوم بني اسرائيل بوده و به تدريج اين شيوه ي ناپسند و پر آفت از حوزه ي انديشه و زندگي محدود آنان تجاوز كرده و به ديگر محافل ، نژادها و جوامع بشري سرايت كرده است . بني اسرائيل ابتدا شيوه ي تحريف گري را در مورد حقايق ديني و كتاب هاي آسماني در پيش گرفته بودند و در نتيجه اين كار و شيوه ي ناپسند و زشت آنان است كه اكنون تورات و انجيل موجود ،دچار آفت تحريف شده اند [1] و حتي براي اثبات اين نقش در تحريف تاريخ به گونه اي به قرآن كريم نيز استناد كرده و اطلاق واژه ي يحرفون الكلم در سوره ي نسائ آيه ي 46 را مصداق اين موضوع مي دانند . اما مراد طرح پژوهشي حاضر، استناد به روايت هاي ديني و مباحي شبيه مباحث مذكور براي اثبات ادعاي خود نيست . در سال هاي اخير آثار منتشر شده از سوي يهوديان، جملگي به بزرگنمايي نقش اين اقليت پرداخته و تلاش شده تا اب تحريف و تغيير وقايع به نفع يهوديان، اين نقش بيش از آنچه كه بوده نشان داده شود . اين جريان سازي ، حوزه هاي مختلفي از قبيل : تاريخ ، فرهنگ ، ادبيات ، دين و اقتصاد را شامل مي شود . در هر يك از اين حوزه ها سعي شده است تا به گونه اي ردپايي از يهوديان ترسيم شود . هدايت اين جريان سازي از دو ناحيه در حال پيگيري مي باشد. الف ) داخل كشوراز آنجا كه امكانات و مقدورات يهوديان داخل كشور در اشاعه ي اين روند محدود مي باشد ، در نتيجه آثار و پيامدهاي حاصل از اين موضوع در مقايسه با آثار يهوديان ايراني ساكن در خارج از كشور به مراتب كمتر است . در خصوص چرايي اين امر دلايل چندي را مي توان بر شمرد : 1. زندگي در داخل حاكميت مسلمان . 2. داشتن جمعيت اندك. 3. در اختيار نداشتن امكن رسانه اي گسترده . 4. داشتن روحيه ي محافظه كار يبه دليل حساسيت جامعه ي مسلمان نسبت به آنان . موارد ذكر شده سبب گرديده تا اين دسته از يهوديان، سنجيده و با در نظر گرفتن مصالح خود ( زندگي در جامعه ي ايران ) به اجرايي نمودن اين سياستي مبادرت ورزند . انجمن كليميان تهران ، به عنوان متولي رسمي جامعه ي يهوديان ايران ، بخشي از اين حركت را هدايت مي نمايد . اين انجمن در حال حاضر نشريه ي افق بينا را منتشر مي كند و داراي سايت اينترتي نيز مي باشد كه هر دو آنها قدمت چنداني ندارند. البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه پس از مدتي ، انتشار آن متوقف گرديد . بررسي محتوايي مطالب منتشر شده ي يهوديان در حوزه ي داخلي در برگيرنده ي محورهاي خاصي مي باشد كه در زير به برخي از آنها اشاره مي شود :
در اين ميان نشريه ي افق بينا به روش خاصي در شماره هاي مختلف ضمن تحريف تاريخ معاصر به القا و بزرگنمايي و تأثير گذاري يهوديان بر عرصه هاي مختلف كشور مبادرت نموده است . براي روشن موضوع به مواردي چند اشاره مي شود. يكي از اين موارد ،مقاله ي ماجراي مرموز مستر حييم مي باشد كه در شماره ي 8 بينا چاپ شده است . مستر حييم نماينده ي يهوديان در دوره ي پنجم مجلس شوراي ملي بود كه به دليل تلاش براي بر اندازي حكومت رضاخان به دست وي اعدام گرديد . نويسنده ي مقاله كوشيده تا چهره اي مثبت و بي گناه از نامبرده ترسيم و موضوع را به اختلاف داخلي يهوديان مرتبط سازد . نكته ي جالبي كه در اين زمينه وجود دارد ، عدم اشاره ي نويسندگان يهودي به واقعه ي صورت گرفته مي باشد . اگر واقعي صورت گرفته آن چنان مي باشد كه نويسنده ي مقاله بدان پرداخته است ، چرا ساير نويسندگان يهودي كه در خصوص بسياري از مسائل جزئي تاريخ معاصر به اظهار نظر پرداخته اند ، در اين زمينه سكوت نموده اند ؟ نويسنده ي مقاله ، پاسخ اين سوال را اين گونه توجيه نموده است : اعدام مسيو حييم به دست رضا خان و به اتهام نيت در بر اندازي پهلوي بوده است . بديهي است اثر حبيب لوي ، زاده ي دوران پهلوي دوم است ، در حضور تعلق خاطرها و حفظ جانب ها چگونه سايه ي بعضي مصالح ، چهره ي برخي حقايق را خواهد پوشانيد. و يا در جاي ديگري ز مقاله ، نويسنده اظهار مي دارد : ... خوب به خاطر دارم تنها كسي كه اين مطالب را حدس مي زد يك نفر كليمي بسيار باهوش و بسيار با استعداد به نام حييم بود كه تازه وكيل كليمي ها شده و با كمك مدرس به مجلس آمده بود . طرح ادعاي حمايت مرحوم مدرس از نماينده ي كليميان ، موضوعي مي باشد كه به تحقيق بيشتري نياز دارد و بايد ديد چه كسي و با چه هدفي اين موضوع را طرح نموده است ؟ ب)خارج از كشورحجم عمده و محور اصلي هدايت جريان هاي تاريخي كه در آنها موضوع حضور يهوديان در تاريخ معاصر و تأثيرگذاري آنها بر تاريخ، به شكل گسترده اي مطرح شده است ، توسط سازمان ها ، نهادها و افراد يهودي ايراني ساكن در خارج از كشور كه عمدتا در امريكا و اسرائيل ساكن مي باشند ، صورت مي گيرد . گستردگي اين اقدامات دلايل متعددي دارد :
در اين مقوله عمده ترين محور هدايت جريان سازي تاريخي از سوي سازمان هاي متعددي صورت مي گيرد كه توسط يهوديان ايراني ايجاد گرديده اند كه جهت آشنايي به برخي از اين سازمان ها اشاره مي گردد: ـ مركز تاريخ شفاهي يهوديان ـ فدراسيون يهوديان ايران ـ امريكا ـ انجمن يهوديان ايران ـ امريكا ( سازمان سيامك ) ـ شوراي سازمان هاي يهودي ايران و امريكا ـ بنياد حبيب لوي ـ جامعه دانشوران و ... سازمان هاي مورد اشاره ، هر يك به فرخور خود به ايفاي گوشه اي از اين جراين تاريخي مي پردازند. اقدامات اين سازمان ها را مي توان در ابعاد مختلف تقسيم نمود . به عبارتي حوزه هايي را كه يهوديان در جريان تاريخ نگاري وارد آن شده اند را مي توان در زواياي مختلف مورد كنكاش قرار داد . بخشي از اين حوزه ها در عرصه هاي علمي و مكتوب قابل تعريف مي باشد كه به اختصار به برخي از اين موارد اشاره مي گردد :
براي روشن شدن ابعاد و ماهيت اين اقدامات به بررسي تعدادي از آثار منتشر شده از سوي اين سازمان ها كه در قالب كتاب صورت پذيرفته مي پردازيم . 1 . كتاب گنجينه هاي طلايي يا هزار و يك خاطراين كتاب توسط فردي به نام روح الله كهنيم و توسط انتشارات بنياد فرهنگي روح الله كهنيم در سال 1993 در لس آنجلس چاپ گرديده است . اين كتاب در برگيرنده ي شماي كلي وضعيت يهوديان در ايران و همچنين فعاليت ها و اقدامات آنها در خارج از كشور مي باشد . بخش مربوط به ايران اين كتاب عمدتا دوران پيش از انقلاب را شامل مي شود و بخش مربوط به خارج آن در برگيرنده ي زندگي يهوديان ايراني مي باشد كه عمدتا پس از انقلاب به امريكا مهاجرت نموده اند . در بخش مربوط به ايران ، نويسنده با بررسي اجمالي تاريخچه ي سازمان هاي يهودي ايراني كوشيده تا يك شناخت كلي را از وضعيف يهوديان به خواننهد ارائه دهد. تلاش عمده ي نويسنده در كتاب مورد بحث ، القاي اين موضوع مي باشد كه شكوفايي فرهنگ ، اقتصاد ، ادبيات، هنر و تاريخ ايران ، متكي به يهوديان بوده است و يهوديان كمك چشمگير و شاياني را به ايران نموده اند . نويسنده در كتاب مذكور به تحولاتي در عرصه ي تاريخ معاصر ايران اشاره داشته است كه جملگي اين موضوعات فاقد منبع مي باشند و از اين حيث اعتبار كتاب زير سوال مي رود . در اين خصوص مي توان مصاديق چندي را بر شمرد : يكي از اين موارد ، معرفي آيت الله بهبهاني به عنوان نماينده ي كليميان در مجلس شوراي ملي و طرفدار يهوديان معرفي نمودن وي مي باشد : نماينده منتخب كليميان مرحوم( عزيز الله سيماني ) پس از يكي دو ماه از رفتن به مجلس خودداري نموده ، لذا زعماي قوم و حبرا مصلحت ديدند يكي از آيت الله مؤمن و با تقوا و اوهب اسرائيل را به نمايندگي جامعه كليميان به مجلس معرفي نمايند و در بين آنها قرعه به نام مرحوم آيت الله سيد عبد الله بهبهاني اصابت كرد و از جانب كليميان نمايندگي مجلس را احراز كردند و حتي المقدور و خداپسندانه از حقوق يهوديان دفاع كرده اند.[2] نوع متن به گونه اي است كه گويا علماي مسلمان ، مشتاق يهوديان بوده اند كه در اين بين قرعه ي فال به نام مرحوم بهبهاني مي افتد. از طرفي معرفي ايشان به عنوان دوسدار يهوديان ، نكته ي قابل تأمل ديگر در اين متن مي باشد . بي ترديد علماي اسلام در دفاع از حقوق اقليت ها همواره كوشا بوده اند و در راه تأمين حقوق حقه ي آنان همانند ديگر شهروندان ايراني طبق وظيفه اسلامي از هيچ فداكاري پروا نمي كرد ليكن هيچ گاه به گروهي از اقليت هاي مذهبي گرايش و دوستي خاصي نداشته اند . مصداق قابل ذكر ديگر ، نقل قولي از امام مي باشد : ... بعد از انقلاب هميشه با مردم بوده ] منظور نويسنده ، حاخام شوفط مي باشد [ و پيشاپيش صف تظاهرات كنندگان يهودي حركت مي كرد و با ورود ( آيت الله خميني ) طبق دستور مذهب يهود به استقبال ايشان رفته و ب عد هم با عده اي براي ديدار ايشان به قم رفته و از [ ايشان ] استدعاي عطف لطفي درباره ي حفاظت از جان و مال يهوديان نموده ند كه در جواب آيت الله فرمودند ( در پاريس به رؤساي يهوديان قول داده ام كه نسبت به كليميان خوش رفتاري كنم ) و با اين گفته آرامشي براي كليميان فراهم گرديد. همچنين در نماز روز جمعه ي عيد غدير نيز به دانشگاه رفته و از آيت الله طالقا استدعا نمودند كه در نطق خود از جماعت كليمي و دولت اسرائيل بدگويي نكنند كه اين هم مورد موافقت ايشان قرار گرفت. [3] گفتن ندارد كه امام خميني روي رسالت اسلامي خوش رفتاري و نيكي نسبت به همه ي انسان را وظيفه ي خود مي دانست و در اين مرلحه به قول و قرار ، نيازي نمي ديد . امام اين نكته را بارها اعلام كردند كه همه ي گروه ها ، اقليت ها و جمعيت ها در اظهار عقيده آزادند و تا وقتي كه به توطئه دست نزده اند ، مي توانند در نظام اسلامي به فعاليت هاي خود ادامه دهند . ادعاي نويسنده در نوشته ي بالا مبني بر اينكه آقاي طالقاني استدعا نمودند كه در نطق خود « ... از دولت اسرائيل بدگويي نكنند » پيوستگي و ارتباط نويسنده و اين جمعيت را به رژيم صهيونيستي به درستي آشكار مي سازد و تحريف آشكار در اين نوشته است كه ادعا مي كند اين استدعا «مورد موافقت ايشان قرار گرفت»!! آيا مرحوم آيت الله طالقاني كه عمر خود را در مبارزه با ظلم و ظالم صرف كرده بود ، مي توانست در برابر ظلم و جنايت صهيونيست ها در فلسطين اشغالي دم فرو بندد؟ آشفتگي نويسنده در جعل تاريخ و همراه نشان دادن رهبران خود با انقلاب ايران به گونه اي است كه گويا نويسنده فراموش كرده در چند سطر قبل از قول رهبران ديني خود آورده است : ... هر ساله دوبار به نمايندگي كليمان ايران از سال 1326 تا 1357 براي عرض تبريك شرفياب مي شدند و سخنان ايشان مورد توجه مقام سلطنت قرار مي گرفت . [4] 2 . كتاب يهوديان ايراني در تاريخ معاصراين كتاب در پنج جلد توسط مركز تاريخ شفاهي يهوديان در كاليفرنياي امريكا چاپ گرديده است ، كتاب مورد نظر در بر گيرنده ي مقالات مختلف تاريخي ، ادبي ، فرهنگي و اجتماعي است كه با نگاه تأثير گذاري يهوديان بر اين حوزه ها مورد نگارش قرار گرفته است . مطالب كتاب شامل ادعاهاي مختلفي است كه نويسندگان مقالات بدون ارائه منابع معتبر و مستند به ارائه ي آن پرداخته اند و در اين خصوص تحريف هاي متعددي در اين كتاب به چاپ رسيده است . جهت آشنايي بيشتر به مواردي چند اشاره مي گردد : الف ) مقاله ي بررسي تطبيقي يهود ستيزي در كشورها اروپايي و ايران ، به قلم شيرين دخت دقيقيان كه آن در آن اتهامات متعددي را متوجه مسلمانان ايران ، به جهت آنچه كه نويسنده از آن به عنوان ظلم و ستم به يهوديان ياد كرده ، نموده است . ب ) مقاله ي انقلاب مشروطه ، نخستين گام براي مبارزه با يهود ستيزي در ايران قرن بيستم، نوشته ي ژاله پير نظر. ج ) مقاله ي يهوديان ايراني و موسيقي ، نوشته ي آلن شائولي . د ) مقاله ي فيلم يهوديان مشهد اين مقاله به صورت گسترده اي به طرح تحريف هاي متعددي در خصوص مسلمان شدن يهوديان ساكن در مشهد در سال هاي گذشته پرداخته است . اين مقاله در پي آن است كه عنوان كند ، مسلمان شدن اين دسته از يهوديان به اجبار و به دليل ترس از مسلمانان بوده است . اين مقاله به گونه اي مي كوشد تا موضوع يهود ستيزي در ايران را به خواننده القا كند . آمنون نتصر ، استاد ايران شناسي دانشگاه عبري بيت المقدس[5] در اين مقاله مي نويسد : تحقيقات نشان مي دهد كه وقتي در 27 مارس 1839 اين فاجعه ي بزرگ در مشهد روي داد ( قتل عام يهوديان ) عده ي زيادي از وقوع آن بي خبر ماندند و مدت ها پس از اين قتل عام ، كسي از آن با اطلاع نشد . يهوديان دنيا از اين رويداد فجيع تنها در دهه ي سوم قرن بعد آگاه شدند ، اما از قرار معلوم تعداد معدودي از اين ماجرا خبر داشتند. [6] نكته جالب اينكه نويسنده ، خود اذعان مي دارد كه كسي از اين ماجرا خبردار نشده است . سوال اينجاست كه در صورت صحت ادعاي دروغين نويسنده در خصوص اين چنين قتل عام فجيعي ، چطور اين واقعه انعكاسي نداشته و كسي از آن باخبر نشده است ؟ منبع و اسنتاد نويسنده براي طرح اين ادعا چه مي باشد ؟ جز اينكه اين واقعه توسط يهوديان نقل شده است . ه ) نمونه ي تحريف آشكار ديگر ،مقاله ي نقش يهوديان در ايران انقلاب مشروطيت مي باشد كه توسط آمنون نتصر به رشته ي تحرير در آمده است . وي در اين مقاله كوشيده عنوان كند يهوديان نقش مهمي را در انقلاب مشروطيت داشته اند . وي با طرح نام دو تن از يهوديان و تعميم آن به انقلاب مشروطيت بيان مي دارد كه يهوديان نقش بسزايي را در اين تحول تاريخي داشته اند . وي در بخشي از اين مقاله مي نويسد : ... انقلاب مشروطيت در ايران يكي از بزرگترين تحولات تاريخي قرن اخير براي ايرانيان و براي اقليت مذهبي اين كشور به شمار مي رود . علت اساسي اين امر را بايد در فقدان منابع كتبي و شفاهي دانست . دكتر حبيب لوي ، قريب نيم قرن پس از انقلاب مشروطيت گزارشي كوتاه در جلد سوم تاريخ يهود ايران خود آورده است كه جمعا بيش از دو سه ورق از حجم كتاب را نمي گيرد . جاي تعجب و تأسف است كه چنين پديده ي مهم نتوانسته است حتي موضع يك مقاله تحقيقي در جرياد يهوديان باشد . قريب ده سال پس از انقلاب مشروطيت ، يهوديان نخستين روزنامه ي خود را به نام شالوم در تهران منتشر ساختند و چيز قابل توجهي در اين مورد در جريده ي خود نياوردند . [7] نكته جالب در مطالب نويسندهي سطور فوق اين است كه علي رغم ادعاهاي مكرر ، نويسنده (نتصر) خود اذعان مي دارد كه مطلب قابل توجهي در خصوص نقش يهوديان در شكل گيري انقلاب مشروطيت حتي در منابع يهوديان نيز وجود ندارد . تلاش نويسنده جهت تاريخ سازي و جعل تاريخ در اين مقاله به خوبي مشهود مي باشد. تلاش نتصر جهت طرح نام دو تن از يهوديان و همراهي آنها با انقلاب مشروطه ي ايران در حالي صورت مي پذيرد كه حبيب لوي در كتاب خاطرات خود در خصوص يكي از اين دو نفر چنين مي نويسد : عزيز آشر يكي از جنگندگاني است كه افتخار فتح تهران از آن است . وي پس از پيروزي مشروطيت در تهران به شغل عكاسي پرداخت و چون به سال هاي پيري رسيد در اسرائيل سكني گزيد. [8] فرجام فردي كه به ادعاي نتصر در انقلاب مشروطيت نقش داشته و خود را فدايي ايران مي كند ، با مطالب مطرح از سوي لوي، نكته ي جالبي است كه چگونگي جمع شدن اين دو موضوع و قضاوت آن را به خوانندگان واگذار مي كنيم. 3 . كتاب پادياونداين كتاب در 3 جلد توسط جامعه ي دانشوران در سل 1996 منتشر شده است . اين كتاب كه در قالب مقالات مختلف ارائه شده ، گام ديگري در جهت تحريف تاريخ از سوي يهوديان مي باشد . براي نمونه در جلد اول اين كتاب از دو فرد يهودي به نام شاهين و عمراني به عنوان شاعران بزرگ كه تأثير عمده اي را در ادبيات ايران داشته است ، ياد شده است . [9] در مطلب مورد نظر عنوان شده است كه اين دو شاعر به زبان فارسي و خط الرسم عبري شعر سروده اند . اين سوال در اينجا مطرح مي شود ، چطور فردي كه به خط الرسم عبري شعر سروده ، توانسته بر ادبيات فارسي تأثير بسزايي داشته باشد ؟ اصولا چه ارتباطي بين خط عبري و ادبيات فارسي وجود دارد كه نويسندگان كتاب سعي در طرح و بزرگنمايي آن دارند . 4 . كتاب خاطرات حاخام يديديا شوفطاين كتاب توسط بنياد فرهنگي حاخام يديديا شوفط در امريكا منتشر شده است . كتاب شامل خاطرات يديديا شوفط ( رهبر مذهبي يهوديان ايران در سال هاي گذشته ) مي باشد . كتاب مورد نظر به شكل گسترده اي به طرح مطالب كذب و دروغ در رابطه با مسائل تاريخ معاصر مبادرت ورزديه است كه از آن جمله : 1. تناقضات متعدد 2 . ايجاد نقشي كاذب از يهوديان در فرآيند تحولات تاريخي 3. اتهام و افترا به انقلاب اسلامي و رهبران ان در خصوص تحريف هاي موجود درك تاب مي توان به مواردي اشاره داست : نويسنده در جايي در خصوص امام مي نويسد : هرگز يادم نمي رود ، وقتي آقاي امام خميني به پلكان هواپيما آمد ، به دستور بلندگو همه ي استقبال كنندگان زانو زدند ، خود من، راو داويد و بقهي همه به ناچار زانو زديم و در همان حال زانو زده به سخنان او گوش داديم . [10] در قسمت ديگر كتاب آمده است : تيرباران شخص لايق ، فداكار ،بي گناه و خدمتگزاري مثل مرحوم حبيب القانيان كه عاشق ايران و حامي بدبختان و بيچاره ها بود ... يكي از تلخ ترين خاطرات دوران زندگي حقير مي باشد . [11] تحريف ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد ، نقل قول نويسنده در خصوص امام مي باشد : موقعي كه من در پاريس بودم ، بزرگان يهوديان پاريس و نماينده ي كليميان يك روز آمدند نزدمن و گفتند حضرت آيت الله ، شما يك روزي تشريف مي بريد به ايران و صاحب قدرت مي شويد . لطفا از يهوديان ايران توجه بفرمائيد و آقاي خميني گفت : من پيش بيني شما را هرگز فراموش نمي كنم . [12] 5 . كتاب تاريخ جامع يهودياناين كتاب توسط حبيب لوي تأليف و به وسيله ي هوشنگ ابرامي بازنويسي و در امريكا در سال 1997 به چاپ رسيده است . نويسنده در اين كتاب به تشريح تاريخ يهوديان ايران از ازمنه ي تاريخي پرداخته است. نويسنده در عين بررسي تاريخچه ي يهوديان در ايران ، به طرق مختلف به تحريف پرداخته و اتهامات متعددي را متوجه مسلمانان به دليل آنچه كه نويسنده از آن به عنوان يهود ستيزي ياد كرده ، نموده است . محورهاي كلي اين كتاب را مي توان در موارد زير بيان داشت : الف ) ترسيم چهره هيا مظلوم از يهوديان در تاريخ ايران ب ) بيان اين نكته كه در اعصار تاريخ ايران ، ظلم و ستم فراواني به يهوديان روا داشته است . ج ) متهم نمودن مسلمانان به آزار و اذيت يهوديان و فشار به آنها جهت پذيرش دين اسلام د ) توهين به روحانيت و معرفي آنها به عنوان مسببين كشتار يهوديان نويسنده در خصوص ادعاهاي خود در متن كتاب به هيچ منبع و يا سندي معتبري استناد نكرده و صرفا به ذكر منابعي به صورت كلي در انتهاي كتاب بسنده كرده است . انقلاب اسلامي و يهوديان ايرانيكي از مباحث مهمي كه جاي تحقيق و بررسي بيشتري را از سوي محققين مي طلبد ، تبليغات گسترده ي يهوديان ايران مبني بر همراهي آنها با انقلاب اسلامي و حمايت آنها از مبارزات مردم در پيروزي انقلاب اسلامي مي باشد . ولي واقعيات و اسناد موجود جملگي خلاف اين موضوع را ثابت مي كند . به عبارتي بايد گفت با مطالعه ي اسناد منتشر شده بين اقدامات و مواضع يهوديان در پيش و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، تفاوت فاحشي مشاهده مي شود . در اين بخش به جهت آنكه متهم به يكسو نگري نشويم ، ابتدا به بيان مواضع يهوديان در پيش از انقلاب اسلامي با استناد به آثار چاپ شده ي آنها مي نماييم و سپس به پاره اي از اسناد منتشر شده ي ساواك در خصوص يهوديان ايران اشاره مي كنيم. بايد گفت مواضع يهوديان در پيش از انقلاب در موارد زير قابل بيان مي باشد . 1 . حمايت از حكومت پهلوي 2 . پشتيباني و حمايت از اسرائيل به طرق مختلف : الف) حمايت نظامي با حضور در ارتش اين رژيم ب ) پشتيباني مالي و ارسال كمك هاي نقدي در جهت تقويت اقتصادي اين رژيم ارتباط يهوديان ايراني با اسرائيل در منابع يهوديدر اين خصوص مطالب فراواني وجود دارد كه به ذكر چند مورد بسنده مي شود : 1 . تنها چند روز پس از وقوع حادثه ي بهمن 57 بود كه آقاي پ . ي اطلاع داد كه خبر يافته است تعداد كثيري از پرونده هاي اداري نمايندگي يهود ( سوخنوت ) در آن اداره روي هم ريخته است و با نهايت رشادت اعالم كرد كه كساني را فرستاده است كه اين اسناد را جمع آوري و بسوزانند و موجب تأسف فراوان است كه آقايان خودخواه ] منظور نويسنده ، كاركنان سفارت اسرائيل است [ تا اين حد احساس مسئوليت نداشته اند كه اين اسناد را كه با جان و حيثيت عده ي زيادي بازي مي كرد ، قبلا و پيش از فرار ، معدوم نمايند . [13] 2 . در اواسط اسفند ماه 57 ، شادروان حبيب القانيان تلفني با من تماس برقرار نمود . به دنبال اعدام هاي دسته جمعي و مكرر همه روزه ، سخت ناراحت بود . به من اظهار داشت نگراني عمده ي من خريد ملك سفارت اسرائيل به نام انجمن كليميان است كه مورد تصرف فلسطيني ها واقع و تبديل به سفارت فلسطين شده است . به او پاسخ دادم كه سند خريداري را شما امضا نكرده ايد بلكه مرحوم عطاء الله يو مطوب به نمايندگي و وكالت از طرف انجمن ، در دفترخانه حاضر و امضا نموده است و ظاهرا به شما ارتباطي ندارد و اگر سؤالي شد ، اظهار بي اطلاعي كنيد . [14] در خصوص دو مطلب فوق الذكر سؤالات چندي مطرح مي باشد كه لازم است خوانندگان از آن مطلع باشند : الف ) فردي كه نويسنده از آن با نام مختصر پ . ي كه به احتمال زياد يهودي مي باشد ، چه شخصي است كه نويسنده حاضر نشده نام كامل آن را ذكر كرند ؟ جز اينكه اين احتمال وجود دارد كه نامبرده درحال حاضر در كشور به سر مي برد ؟ ب ) چه ارتباطي بين اسناد مذكور و اسرائيل بوده كه باقي ماندن آن مي توانسته براي جامعه ي يهود ايران مضر باشد ؟ اگر چه نمي توان به صورت دقيق در اين خصوص اظهار نظر كرد ، ولي اين نكته مسلم است كه اين اسناد از عمق روابط بين يهوديان ايران و اسرائيل حكايت داشته است . ج ) نقش انجمن كليميان و فراهم آوردن امكانات حضور اسرائيل در كشور با در اختيار گذاشتن ملك براي اين رژيم ، خود سند روشن ديگري از روابط عميق جامعه ي يهود ايران با اسرائيل مي باشد . 3 . يهوديان ايران پيرو درخواست من در ياري رساني به نيازهاي بيمارستان تل هشومر دست به كار شدند و در ماه اوت 1972 ابراهيم موره ، يكي از رهبران آنان سي و هفت هزار و هفتصد و ده دلار امريكايي و سپس يكصد هزار دلار را براي بيمارستان شيبا گرد آوري نمود و به اسرائيل فرستاد . ياري ها بي پيرايه ها يهوديان ايراني به دستگاه هاي پژوهشي اسرائيل ، همواره نمونه ي ديگري از پاكدلي و از خود گذشتگي آنان بوده است . [15] 4. فروتني و افتادگي را همپاي آگاهي و پختگي ، بايد از ويژگي هاي اخلاقي رهبران صهيونيست در ايران بدانيم . همه ي اين رهبرا با بزرگان كشور اسرائيل چه پيش از دوره ي خود فرماني ( استقلال ) و چه پس از آن همكاري هايي تنيده و همكاريي فرهنگي داشتند . [16] 5 . سند مربوط به ارتباط انجمن كليميان با سفير اسرائيل در تهران [17] :
6 . دكتر لوي كه از همان آغاز نوجواني ، در دل پيوندي استوار با سرزمين اسرائيل بسته بود ، طي ساليان دراز با كساني چون وايزمن ، بن صوي ، سوكولو ، ژابوتنسكي ، اوسيشكين ، شارت ، بن گورين ، دايان و چند تن ديگر از بزرگمرداني كه رهبري احياي اسرائيل را به عهده داشتند ، در ارتباط بود . آتش عشق لوي بهخاك نياكانش ،اسرائيل، هميشه در وجودش زباه مي كشيد . [18] 7 . كشش به سوي سرزمين مقدس ميان يهوديان ايران ، پس از صدور اعلاميه ، بالفور كما بيش رو به تزايد گذاشته بود . [19] 8 . بزرگترين حادثه ي تاريخي براي يهوديان ايران مانند ديگر يهوديان دنيا در اين عصر ، استقلال كشور اسرائيل بود كه در نخستين دهه ي پادشاهي محمد رضا شاه بود . [20] ارتباط يهوديان ايراني با اسرائيل در اسناد ساواكدر اين بخش نيز اسناد متعددي منتشر گرديده است كه به لحاظ اختصار به مواردي چند اشاره مي گردد :
اسناد مذكور تنها بازگو كننده ي گوشه اي از پيوندهاي عميق يهوديان ايراني با اسرائيل مي باشد . در واقع اين روابط ابعاد گسترده اي را در حوزه هاي مختلف سياسي ، اطلاعاتي ، امنيتي ، اقتصادي و ... داشته است كه اسناد موجود و منتشر شده تنها زواياي كوچكي از اين عرصه را بازگو مي كنند . تو خود حديث مفصل خوان از اين مجمل . وجود روابط بين يهوديان ايران و اسرائيل در حالي بوده است كه امام خميني (ره) از شروع نهضت خود در سال 1342 همواره خطر اسرائيل را براي ايران و مسلمانان در سخنراني ها و اعلاميه هاي متعدد ، باز گو نموده بود . لذا در اين رابطه هيچ گونه جاي ابهام و يا توجيه وجود نداشته است . بنا بر اين اقدامات جامعه يهود ايران در ياري رساني به رژيم غاصب اسرائيل با آگاهي و اطلاع آنها بوده است و اين بخش از تاريخ كه مبتني بر واقعيات و اسناد معتبر مي باشد ، در آثار منتشر شده از سوي يهوديان ساكن در ايران كه مدعي حضور آنها در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي بوده ، در بعد از انقلاب هيچ بازتاب و يا نمودي نداشته است . در اين ميان انتشار كتاب ارزشمند سازمان هاي يهودي و صهيونيستي در ايران ، نقطه ي عطفي در تاريخ معاصر ايران ، جهت شناخت اقليت يهودي در كشور و آشنايي با اقدامات و فعاليت هاي آنان در رژيم سابق مي باشد و جا دارد كه كه پژوهشگران عرصه ي تاريخي در پژوهش هاي خود توجه بيشتري را به اين كتاب داشته است . نتيجهبا بررسي آثار منتشر شده از سوي يهوديان مي توان ويژگي هاي اين آثار را در موارد زير بيان نمود :
با تطبيق و بررسي مطالب منتشر شده از سوي يهوديان در داخل و خارج از كشور بايد گفت جملگي اين آثار يك هدف واحد را دنبال مي نمايد ، ليكن در داخل كشور ، اين مطالب با در نظر گرفتن ملاحظات سياسي منتشر ، ولي در خارج از كشور اين ملاحظات وجود ندارد . به طور مثال هر دو گروه از يهوديان داخل و خارج از كشورها سعي در طرح موضوع ظلم و ستم روا شده عليه يهوديان در ايران را دارند . با اين تفاوت كه آثار چاپ شده در داخل از واژه ي ناديده انگاشتن حقوق يهوديان در طول سال هاي گذشته استفاده مي نمايند ، در حالي كه آثار چاپ شده در خارج از كشور از واژه ي يهود ستيزي در ايران استفاده مي كنند . درجمع بندي از مباحث طرح شده ، بايد گفت تمام هم و غم شماري از قلم به دستان به نويسندگان يهودي ايراني در ارائه آثار خود يك هدف مي باشد و آن ايجاد يك تاريخ مصنوعي و تحريف شده در آثار منتشره مي باشد ، به گونه اي كه اين آثار به عنوان منابع و مرجعي براي تحقيقات ديگران به ويژه بخش هاي دانشگاهي و مطالعاتي مورد استفاده قرار گيرد . لذا تاريخ پژوهان و محققين بايد در استفاده از آثار و نوشته هاي يهوديان موضوع تحريف ،جعل و جريان سازي تاريخي را از سوي آنان مد نظر قرار دهند . [1] ـ ابوالفضل شكوري ، جريان شناسي تاريخ نگاري ها در ايران معاصر ، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ، 1371 ، ص 165 . [2] ـ روح الله كهنيم ، گنجينه هاي طلايي ، بنياد فرهنگي روح الله كهنيم ، لس آنجلس ، 1993 ، ص 17 . [3] ـ همان ، ص 453 و 454 . [4] ـ همان ، ص 453 . [5] ـ آمنون نتصر ( ناصر سلوكي ) در سال 1313 ( 1934 ) در رشت متولد گرديد و در سال 1329 ( 1950 ) در سن جواني به فلسطين اشغالي رفت. او از سال 1349 ( 1970 ) تا كنون استاد ايران شناسي در دانشگاه عبري بيت المقدس است . [6] ـ يهوديان ايراني در تاريخ معاصر ، مركز شفاهي يهوديان ، كاليفرنيا ، 1996 ، ص 243 و 244 . [7] ـ همان ، جلد اول ، ص 32 . [8] ـ حبيب لوي ، تاريخ جامع يهوديان ، باز نوشته هوشنگ ابرامي ، بنيا فرهنگي حبيب لوي ، لوس آنجلس ، 1997 ، ص 473 . [9] ـ پادياوند ، جلد اول ، انتشارات مزدا، لس آنجلس ، 1996 ، ص 54 و 58 . [10] ـ منوچهر كوهن ، خاطرات حاخام پديديا شوفط ، بنياد فرهنگي حاخام يديديا شوفط ، لس آنجلس ، 2001 ، ص 293 . [11] ـ همان ، ص 313 . [12] ـ همان ، ص 692 . [13] ـ گزارش خاطرات يوسف كهن ، بنياد يوسف كهن ، امريكا ، 1993 ، ص 316 . [14] ـ همان . [15] ـ مئير عزري ، يادنامه ، دفتر دوم ، برگردان به فارسي ابراهام حاخامي ، اورشليم ، 2000 ، ص 44 . [16] ـ همان ، ص 194 . [17] ـ همان ، ص 266 . [18] ـ تاريخ جامع يهوديان ، همان ، ص 14 . [19] ـ همان ، ص 506 . [20] ـ همان ، ص 538 . [21] ـ سازمان هاي يهودي و صهيونيستي در ايران ، مؤسسه ي مطالعات و پژوهش هاي سياسي ، تهران ، 1381 ، ص 93 . [22] ـ همان ، ص 82 . [23] ـ همان ، ص ص 514 و 515 . [24] ـ همان ، ص 516 .
کلمات کلیدی:
|
|
| تهديدات اسرائيل |
| ساعت ٤:۳۱ ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ |
تهديدات اسرائيل عليه امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران* مقصود رنجبر چكيدهاسرائيل يكي از تهديدهاي جدي عليه امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران است. در اين تحقيق به ديدگاههاي مختلف در مورد علل و زمينههاي اين تهديد اشاره شده است. همچنين تهديدهاي اسرائيل در دو سطح تهديدات مستقيم و غير مستقيم مورد بررسي قرار گرفته است. اسرائيل از لحاظ سياسي، اقتصادي، نظامي و تبليغي تهديدي مستقيم بر ضد امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران محسوب ميشود. در حال حاضر هم بالفعلترين شكل تهديد اسرائيل، تهديدهاي تبليغي است كه همواره توأم با جنگ رواني بر ضد ايران بوده است. اسرائيل همچنين از طريق روابط اسراتژيك با كشورهاي ديگر نظير آمريكا و برقراري رابطه با كشورهاي همسايه ايران نظير تركيه و آذربايجان، به طور غير مستقيم امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران را مورد تهديد قرار ميدهد. مقدمهتولد نامشروع اسرائيل در منطقه خاورميانه، وضعيت پيچيدهاي را از لحاظ امنيت منطقهاي رقم زده است و تاسيس يك رژيم امنيت منطقهاي را با دشواريها و موانع حاد و اساسي مواجه ساخته سات. اسرائيل سالهاست كه منطقه خاورميانه را با ناامني روبرو ساخته و اين روند همچنان ادامه دارد. جمهوري اسلامي ايران هم به عنوان يكي از كشورهاي خاورميانه همواره در معرض تهديدهاي امنيتي اين كشور بوده است؛ به گونهاي كه در حال حاضر، اسرائيل يكي از معضلات اصلي سياست خارجي و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايراندر سطح منطقهاي و بينالمللي محسوب ميگردد. معمولاً مطالعات امنيتي حول دو محور تمديد وتدبير ميچرخد. محور اول اين مسئله، بررسي هر گونه تهديدي از سوي ساير كشورها امنيت ملي ما را با معضل رو به رو ميسازد و در تهديد نيز همواره با دو موضوع مواجهيم؛ يكي نيت و ديگري توانايي. پرسش اين است، نيت يك كشور چيست و تواناييهاي آن براي انجام آن نيتها چه ميزان است؟ معمولاً در مطالعات نظري و سياستهاي عملياتي امنيّت ملي، تدبير امنيتي پاسخ به نيت قلمداد نميشود؛ بلكه پاسخ به تواناييهاي صرف شده در راه اين نيت است. اما در مورد تهديدهاي امنيتي اسرائيل بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران توجه بر نيات اين رژيم نيز داراي اهميت اساسي است، چرا كه خنثي كردن اين نيات هم از بار تهديد آن ميكاهد. در اين مجال، چندان به تدابير ايران در مقابل تهديدهاي اسرائيل بر ضد امنيت ملي كشورمان خواهيم پرداخت. در اين تحقيق، سوالات زير را مورد بررسي قرار خواهيم داد: آيا در ذهنيت و ادراك امنيتي نخبگان كشورمان، اسرائيل يك تهديد امنيتي قلمداد ميشود؟ آيا اسرائيل تهديد بزرگ، بالفعل مستقيم و نظامي بر ضد ايران محسوب ميشود؟ يا تهديد كوچك، بالقوه، غير مستقيم و غير نظامي بر ضد ايران است؟ ماهيت تهديدهاي امنيتي اسرائيل چيست؟ برتري هستهاي اسرائيل چه تأثيري بر تهديدهاي امنيتي اين كشور دارد؟ در مجموع مسؤلان جمهوري اسلامي ايران نه تنها اسرائيل را تنها بزرگترين تهديد امنيتي ايران ميدانند، بلكه اين كشور را خطر بزرگي بر ضد امنيت منطقه خاورميانه تلقي ميكنند. اين مسئله به كرات از سوي مقامات عالي و مسئولان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مورد تاكيد واقع شده است. هاشمي رفسنجاني در اين باره متذكر ميشود: اسرائيل تهديدي جدي براي منطقه و كشورهاي اسلامي است اسرائيل از چند جهت يك خطر واقعي براي منطقه و ايران است.»[1] علي اكبر ولايتي وزير امور خارجه سابق ايران خطر اسرائيل را در آينده جديتر ميداند و آن را ناشي از حضور در خليج فارس، درياي خزر و محاصره ايران ارزيابي ميكند.[2] دريادار علي شمعخاني وزير دفاع نيز عمدهترين عمل تهديد جمهوري اسلامي ايران را رژيم صهيونيستي ميداند[3] حال با توجه به اينكه به طور كلي در ذهنيت و ادراك امنيتي نخبگان سياسي ما، كشور اسرائيل، تهديدي امنيتي بر ضد جمهوري اسلامي ايران قلمداد ميشود، سؤال اين است كه ماهيت اين تهديدها چيست؟ الف) ماهيت تهديدهاي امنيتي اسرائيلدر اينكه اسرائيل تهديد امنيتي بزرگي بر ضد ايران است، ترديدي وجود ندارد، اين تهديد از جنبههاي مختلفي قابل بررسي است. در مورد تهديدهاي امنيتي اسرائيل بر ضد ايران «و ماهيت آن، ديدگاههاي مختلفي وجود دارد كه ميتوان آنها را در قالب نگرشهاي ايدئولوژيك، نظامي، اقتصادي و سياسي دستهبندي كرد. 1. نگرش ايدئولوژيكبر اساس اين نگرش تهديدهاي اسرئيل بر ضد امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران ناشي از تقابل ايدئولوژيكي و فكري است كه اين تقابل دائمي است و تنها شكل تهديد است كه احتمال دارد با توجه به شرايط مختلف منطقهاي و بينالمللي دگرگون شود. و بسته به تحول شرايط سياسي، اقتصادي بينالمللي، منطقهاي و داخلي در هر يك از دو كشور، تهديدها ممكن است وجوه مختلفي پيدا كند. بر اساس اين نگرش جنگ بين ايران و اسرائيل، جنگ دو آرمانگرايي تاريخي متعارض است و جنگي است بر سر بودن و نبودن يكي از طرفين و آمال و گرايشهاي بنيادين هر دو سوي تعارض (بيشتر اسرائيل)، تا كنون به خوبي شناسانده شده است»[4] بر اساس اين ديدگاه اسرائيل وجود خود را با عدم جمهوري اسلامي ايران تعريف ميكند و ج.1. ايران نيز موجوديت خود را با عدم اسرائيل. بر اين اساس ميتوان نتيجه گرفت كه اسرائيل اصليترين دشمن انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي است. اين ديدگاه نزاع دوكشور را نزاعي ماسوي و ايدئولوژيك قلمداد ميكند. بر اين اساس دشمني اسرائيل «به تماميت نظام جمهوري اسلامي و ماهيت داعيههاي آن باز ميگردد[5] اين ديدگاه تا حد زيادي بر نگرشهاي ايدئولوژيك راست افراطي در محافل صهيونيستي متكي است. برخي گروههاي راست افراطي به رهبري برخي از خاخامهاي نژادپرست يهودي و با اتكا بر سنت فكري صهيونيسم، همواره تحقق سرزمين موعود يهود را در سر ميپرورانند. راستگرايان افراطي هر گونه مانع سياسي و فكري براي تحقق اين هدف را به دشمن ذاتي اسرائيل قلمداد ميكنند و به همين دليل هم بر غير ممكن بودن صلح با اعراب و ديگر كشورهاي اسلامي تاكيد ميدارند. از نظر راست افراطي امنيت اسرائيل با صلح به خطر ميافتد و در بلند مدت به نفع اعراب و فلسطينيان تمام ميشود. به هر حال بر اساس نگرش ايدئولوژيك، تهديدهاي اسرائيل بر ضد امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران، از نزاع دو آرمانگرايي متعارض نشات ميگيرد كه اگر گمان كنيم كه پديد آوردن نسلها و تسلسل تحولات، فلسفه آغازين تحولي را كه ماندگار و نهادينه شده است، به زوال خواهد برد، اشتباه كرديم؛[6] بر عكس اسرائيل در پي نابودي محتواي دروني انقلاب اسلامي و دوام تاريخي آن ميباشد اين بزرگترين هدفي است كه صهيونيسم از دشمني با ايران تعقيب ميكنند. 2. نگرش سياسيبرخي، تهديدهاي اسرائيل را از منظر سياسي مورد بحث قرار ميدهند. «محمد كاظم سجادپور» درباره استراتژي امنيتي اسرائيل نسبت به ايران، دو طرز تفكر كاملاً متضاد را معرفي مينمايد كه بر اساس تفكر اول؛ افرادي چون «بن گوريون» طرفدار آن بودهاند، اسرائيل بايد با ايران پيوندهاي استراتژيك برقرار كند، اما طرز فكر دوم كه افرادي چون نتانياهو از آن حمايت ميكنند، برداشتي متضاد نسبت به نسل گذشته دربارةايران دارند و خواهان مبارزه با جمهوري اسلامي ايران، تا حد اجرايي سناريوي عراق و تكرار آن در مورد ايران هستند، اين برداشت همچنان در حال تقويت شدن است[7] در اين نسل طيفهاي گوناگوني جاي دارند كه شايد بتوان گفت وجه مشترك آنها، داشتن گرايش ستيزهجويانه نسبت به ج. 1. ايران ميباشد. 3. نگرش اقتصاديبرخي ديگر بر جنبههاي اقتصادي تهديد اسرائيل تأكيد دارند و آن را ناشي از ساختار عقب ماندة اقتصادي منطقه خاورميانه، و اقتصاد پيشرفتهتر اسرائيل در منطقه خاورميانه ارزيابي ميكنند. بر اين اساس چون از لحاظ منطقهاي، اقتصاد تك محصولي كشورهاي نفتي نتوانسته نوعي مكمل اقتصادي در بين كشورهاي مسلمان منطقه ايجاد كند، اسرائيل از اين پس مبلّغ اين تفكر تفرقهانداز خواهد بود كه توسعه اقتصادي، تكنولوژيك و مهارتهاي فني كارگران آن كشور و نيز فلسطين، همراه با نيروي كار ارزان كشورهاي مصر، سوريه و اردن، به علاوه سرمايههاي نفتي و بازار كشورهاي خليج فارس، ميتواند در جهت شكوفايي اقتصادي بين دو بخش فرهنگي نژاد سامي، مجموعه مكملي ايجاد كند در واقع بحث خاورميانه جديد كه «شيمونپرز» طراح آن ميباشد، نگاهي اقتصادي به خاورميانه با محوريت اسرائيل است كه به نوعي هدف هويتزدايي از اين منطقه ـ كه به نفع اسرائيل است ـ را تعقيب ميكند. عوامل موثر بر تهديدهاي امنيتي اسرائيل بر ضد ايران:يكي از سياستهاي دائمي اسرائيل اين بوده كه از بحرانهاي موجود در منطقه براي تثبيت موقعيت خود استفاده كند بحرانهاي پيشين نشان ميدهد كه اسرائيل چه عامل بحران باشد، چه نباشد، همواره كوشيده است از بحرانهاي موجود به نفع خود بهرهبرداريهاي سياسي و استراتژيك ببرد. در سالهاي اخير بحرانهاي متعددي در خليج فارس و خاورميانه به وجودآمده است كه موازنه قواي منطقهاي را به صورت محسوسي به نفع اسرائيل تغيير داده است. فروپاشي شوروي (سابق) در اوايل دهة 90 ميلادي، جنگ خليج فارس براي اخراج عراق از كويت و اخيراً حملة آمريكا به عراق و تسخير آن كشور، موازنة قواي منطقهاي را دگرگون ساخته است. علاوه بر اين در شرايط فعلي هم آمريكا تلاش دارد ساختار خاورميانه را به نحوي بازسازي كند، كه اين ساختار تحت هرموني اسرائيل قرار گيرد. اين ساختار به شدت ميتواند امنيت ملي ج.1. ايران را تهديد كند. تذكر اين نكته نيز ضروري است كه تا زماني كه وضعيت كنوني روابط ايران و آمريكا ادامه پيدا كند، تفكيك تهديدهاي امنيتي اسرائيل از آمريكا نه ممكن و نه مطلوب است. با توجه به پيوندهاي استراتژيك آمريكا را اسرائيل در منطقة خاورميانه و حمايتهاي مالي و تسليحاتي گسترده امريكا از اسرائيل هر گونه تحليلي كه تهديدهاي امنيتي اسرائيل را با غفلت از نقش و تاثير آمريكا در نظر گيرد، ناقص و گمراه كننده است. در مورد ريشههاي پيوند استراتژيك آمريكا و اسرائيل، بسياري عقيده دارند كه كمكهاي آمريكا به اسرائيل ناشي از فشار گروه لابي صهيونيستي طرفدار اسرائيل در آمريكا و مراكز حساسي چون كنگرة آمريكا، رسانههاي گروهي و كمپانيهاي بزرگ اقتصادي است. اما به نظر ميرسد با وجود اين كه اين عامل تاثير زيادي دارد، ولي عامل اصلي؛ نقش قابل توجه اسرائيل در تامين منافع آمريكا در منطقه خاورميانه و خليج فارس است هدف نهايي و اصلي آمريكايي در منطقه، تضمين منافع كلان اقتصادي آن كشور از طريق صدور نفت ارزان است. بيترديد نفس حضور اسرائيل در منطقه و احساس تهديد كشورهاي ديگر از آن، در پيشبرد اين سياست تأثير فراوان دارد. به همين دليل، تفكيك تهديدهاي امنيتي اسرائيل بر ضد جمهوري اسلامي ايران از آمريكا، تا زماني كه وضعيت روابط ايران و آمريكا نامطلوب باقي بماند، غير ممكن است و در هر گونه تقابلي (اعم از سياسي، اقتصادي، نظامي و تبليغاتي) ميان اسرائيل و ايران، آمريكا در كنار آن كشور خواهد بود. هچنين به نظر ميرسد كه ماهيت تهديدهاي امنيتي اسرائيل با وضعيت سياسي حاكم بر منطقه و تحولات داخلي دو كشور در ارتباط است براي مثال؛ در صورت عدم توافق ميان دولت خودگردان و اسرائيل و عدم پذيرش تشكيل دولت مستقل فلسطين از سوي اسرائيل، تهديدات اسرائيل بر ضد ايران، بيشتر ميتواند ماهيت نظامي داشته باشد ولي در صورت توافق نهايي، ماهيت تهديدها، بيشتر اقتصادي خواهد بود. البته اين امر به تحولات موضع ايران در قبال مسئله فلسطين نيز بستگي دارد. بنابراين درك تهديدهاي امنيتي اسرائيل بر ضد ايران، بدون توجه به شرايط سياسي منطقهاي و جهاني، غير ممكن است. انواع تهديدهاي اسرائيل بر ضد امنيت ملي ج.1. ايرانبه طور كلي تهديدهاي اسرائيل بر ضد جمهوري اسلامي ايران را ميتوان در قالب تهديدهاي مستقيم و غير مستقيم، تهديدهاي بالفعل و بالقوه مورد بررسي قرار داد. در اين مقاله تهديدهاي اسرائيل در دو دسته از تهديدهاي مستقيم و تهديدهاي غير مستقيم مورد بررسي قرار ميگيرد. 1. تهديدهاي مستقيممنظور از تهديدهاي مستقيم، تهديدهايي است كه اسرائيل ميتواند در كوتاهمدت و بالفعل از طريق تواناييهاي مختلف نظامي، سياسي و تبليغي خود بر امنيت ملي ج.1. ايران وارد كند. اين تهديدها در سه حوزه نظامي، اقتصادي و سياسي ـ تبليغي قابل بررسي و تجزيه و تحليل است. الف) تهديدهاي نظامي:به طور سنتي تهديدهاي نظامي در كانون نگرش كشورها قرار دارد. اهميت تهديدهاي نظامي در آن است كه اين تهديدها ميتواند امنيت و بقاي كشورها را به طور اساسي به خطر اندازد. تهديدهاي نظامي اسرائيل هم ميتواند عامل مهمي در تهديد امنيت ملي ايران قلمداد شود. از لحاظ تسليحات متعارف و تسليحات هستهاي، اسرائيل برترين قدرت نظامي در منطقه خاورميانه، و يكي از كشورهاي پيشرفتة دنياست كه به پشتيبانيهاي نظامي گسترده آمريكا نيز متكي است. انگيزة اصلي دولت اسرائيل از افزايش قدرت نظامي، ترس دائمي و احساس ناامني است. احساس خطر وترس دائمي همواره سياستهاي امنيتي اسرائيل را شكل داد. و منشاء اصلي سياستهاي نظاميگرايانه اين كشور بوده است. بر اساس استراتژي سنتي امنيت اسرائيل تا زماني ميتواند به صلح اميدوار باشد كه همسايگان عرب اين كشور از برتري نظامي آن مطمئن باشند. قدرت نظامي اسرائيل در منطقه را ميتوان از ابعاد مختلفي مورد بحث قرار داد، در اينجا ابتدا عواملي كه تهديدهاي نظامي اسرائيل در قبال ايران را تقويت ميكند، مورد بررسي قرار خواهد گرفت. به طور كلي در سالهاي اخير عوامل تقويت كنندة تهديد اسرائيل نسبت به امنيت ملي ايران افزوده شده است. اصولاً هر چه از ميزان تهديدهايي كه متوجه اسرائيل است كاسته شود، تهديدهاي اين كشور بر ضد ايران، از شدت بيشتري برخوردار خواهد شد. در شرايط فعلي روند تحولات خاورميانه به نحوي است كه در مجموع از لحاظ امنيتي به نفع اسرائيل است و اين امر بر دامنهي تهديدهاي نظامي آن كشور در مورد ايران نيز ميافزايد. يكي از مهمترين عوامل تقويتكنندة تهديد اسرائيل بر ضد ايران، حضور قدرتمندانة نظامي و استراتژيك آمريكا در منطقه پس از تسخير عراق ميباشد و روابط استراتژيك اسرائيل با آمريكا و حمايتهاي وسيع نظامي و تبليغاتي آمريكا از آن كشور، ضريب تهديدهاي امنيتي اسرائيل بر ضد ايران را به شدت افزايش ميدهد. بيترديد بخش عمدة توان نظامي و برتريهاي تكنولوژيك اسرائيل در سايه روابط آن كشور با آمريكا تأمين ميگردد. همچنين در يك جنگ فرضي بين ايران و اسرائيل نميتوان آمريكا تأمين ميگردد. همچنين در يك جنگ فرضي بين ايران و اسرائيل نميتوان آمريكا را استثنا كرد و هر گونه درگيري با اسرائيل موجب دخالت مستقيم آمريكا خواهد شد كه اين امر قدرت تهديد نظامي اسرائيل بر ضد جمهوري اسلامي ايران را به شدت افزايش ميدهد. در مورد تسخير عراق و نقش آن در مورد افزايش ضريب تهديد امنيتي اسرائيل، دو ديدگاه وجود دارد ديدگاه اول با تاكيد بر اينكه با سقوط رژيم صدام، موازنة قوا به نفع اسرائيل تغيير يافته است، وقايع اخير را كاملاً به نفع اسرائيل ميداند اما «پيروز مجتهدزاده» از منظر ديگري سقوط صدام حسين را به ضرر اسرائيل ميداند، چرا كه ديگر كسي نيست كه مثل صدام به اين كشور خدمت كند؛ زيرا از اين پس كشورهاي مخالف و دشمن با اسرائيل يعني عراق و همسايگانش، با يكديگر درگير نخواهند شد و اين خدمت را به اسرائيل نخواهند كرد. بنابراين با سقوط صدام حسين، «نه تنها عامل مهم بيثباتيها در جهان عرب و اسلام را از دست داد، بلكه تشكيل كشور فلسطين كه از ديد تلآويو؛ از ميان رفتن حكومت بعثي عراق شمرده ميشود ـ بايد از سوي اسرائيل پرداخته شود. در حالي كه تشكيل كشور فلسطين ضربه مهلكي بر صهيونيسم و اسرائيل وارد خواهد كرد.[8] با وجود اين تحليل ميتوان گفت كه حداقل در كوتاه مدت شكلگيري ساختار منطقهاي جديد از لحاظ توازن قدرت به نفع اسرائيل است و اين موضوع علاوه بر اينكه تا حدي ناشي از سقوط رژيم صدام و تسخير عراق از سوي آمريكاست، بلكه بيشتر به دليل حضور نظامي آمريكا در منطقه و در همسايگي ايران است كه بر اهميت تهديدهاي نظامي اسرائيل بر امنيت ملي ايران ميافزايد؛ چرا كه اين رژيم را از لحاظ جغرافيايي به ايران نزديك ميكند. اما مسئله بسيار مهم ديگر كه نقش تهديدهاي نظامي اسرائيل را به شدت افزايش ميدهد، تسليحات هستهاي اسرائيل است. مقامهاي اسرائيل بر اين عقيده بوده و هستند كه در شرايط حاكم بر خاورميانه، تنها راه بقاي آنان، برتري مطلق تسليحاتي، بويژه در حوزة تسليحات هستهاي است. اهميت تسليحات هستهاي و برتري مطلق در اين زمينه براي اسرائيل به قدري زياد است كه مقامات اين كشور در اين باره به صورت كاملاً عرياني بحث ميكنند: مرشه آرنز در اين مورد ميگويد. «در خاورميانه آنچه كه آينده قدرتهاي حاكم در اين منطقه را تعيين ميكند، زور و اسلحه است كه در اين ميان راي و ديدگاه مردم هيچ اهميتي ندارد.»[9] اهميت برتري هستهاي اسرائيل از حيث تهديد نظامي، از اين واقعيت نشأت ميگيرد كه اسرائيل كاملاً آمادگي استفاه از اين تسلحات را در شرايط بحراني داراست. روزنامه «هاآرتص» ـ چاپ رژيم صهيونيستي ـ قبل از حمله آمريكا به عراق اعلام كرد: در صورت حمله عراق به اين كشور و وارد آمدن ضربه شديد به اسرائيل، رژيم اين كشور از تسليحات هستهاي استفاده خواهد كرد و اگر عراق نيز، با استفاده از تسليحات هستهاي غير متعارف به اسرائيل حمله كند و اين حمله به كشتار وسيع غير نظاميان بينجامد، اسرائيل نيز با تسليحات هستهاي تلافي خواهد كرد و عراق را به عنوان يك كشور از بين خواهد برد.»[10] از سوي ديگر يكي از اهداف اصلي بازدارندگي هستهاي اسرائيل، ايران است از ديد استراتژيستهاي اسرائيل «اسرائيل در رويارويي با ايران، چارهاي ندارد جز اينكه بر الگوهاي سنتي بازدارندگي هستهاي تكيه كند. در اين صورت پيشگيري به امري اجتناب ناپذير و اجباري تبديل ميشود! «شيمونپرز» نيز در اين باره معتقد است كه «ترس عراق و ايران عامل بازدارندهاي است كه ما در اختيار داريم!.[11] و اسرائيل دقيقاً به دليل نقش مهم بازدارندگي تسليحات هستهاي در استراتژي امنيتي اين كشور، نه تنها با برنامههاي هستهاي صلح آميز ايران و ديگر كشورهاي اسلامي مخالف است، بلكه با پيوستن به معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي نيز به شدت مخالفت ميكند. اين امر بدين است كه بر اساس ارزيابي كارشناسان نظامي اسرائيل، اصليترين تهديدي كه از جانب كشورهايي چون ايران ميتواند متوجه اين كشور باشد، استفاده آنان از موشكهاي دوربرد است كه ميتواند كلاهكهاي هستهاي، شيمايي و يا ميكروبي را نيز حمل كند.[12] بنابراين به لحاظ مسلح بودن اسرائيل به تسليحات هستهاي، اين رژيم از لحاظ نظامي به طور بالقوه تهديد بزرگي بر امنيت ملي ج.1. ايران محسوب ميشود. اما از سوي ديگر اين رژيم براي جلوگيري از دستيابي ايران به تسليحات هستهاي به اقدامات مختلفي دست مييازد كه اين اقدامات، خود ميتواند به طور مستقل از ابعاد مختلف امنيت ملي، كشور را در معرض تهديد قرار دهد. در اين زمينه و در مورد نواع اقدام رژيم صهيونيستي در مورد جلوگيري از برنامههاي هستهاي ايران ميتوان سناريوهاي مختلفي را پيشبيني كرد؛ يكي از محتملترين سناريوها و گزينههاي اسرائيل در اين امر، حمله هوايي به تاسيسات هستهاي جمهوري اسلامي ايران است. اين اقدام رژيم صهيونيستي ميتواند آثار ضد امنيتي گستردهاي براي كشور داشته باشد. از لحاظ سابقهاي تاريخي، اسرائيل تاسيسات هستهاي عراق را در جريان جنگ عراق و ايران مورد حمله قرار داده است، بنابراين احتمال وقوع آن را در مورد ايران نبايد منتفي دانست. جمهوري اسلامي ايران بايد در مقابل اين اقدام احتمالي سياست بازدارندگي فعال و مؤثري را پيش بگيرد. اين امر شامل تهديد به مقابله به مثل و بالا بردن ريسك حمله احتمالي اسرائيل به تاسيسات هستهاي ايران است. گزينة ديگري كه ممكن است اسرائيل با حمايتهاي آمريكا بدان مبادرت ورزد تلاش براي دخالت دادن مجامع بينالمللي و بويژه شوراي امنيت ـ در برنامههاي هستهايران ـ و نظارت دائمي آنان ميباشد فشارهايي كه در حال حاضر براي پذيرش پروتكل الحاقي صورت ميگيرد، ميتواند در راستاي اين اهداف تحليل گردد. بيترديد اين هدف اسرائيل جز از طريق پشتيباني آمريكا از آن ممكن نيست، ولي در صورت تحقق، ضربة بزرگي بر برنامههاي هستهاي كشور وارد ميشود. بنابراين ضروري است كه جمهوري اسلامي ايران با شفافسازي بيشتر برنامههاي تسليحاتي مانع از تحقق اين هدف اسرائيل شود كه از لحاظ امنيتي براي كشور زيانبار است. گزينه سوم اسرائيل تلاش براي كشيدن ايران به مهلكهاي چون عراق و حمله آمريكا به ايران است. به طور كلي از ديدگاه صاحبنظران، اسرائيل پيش از آنكه عراق را دشمن خود بداند، ايران را دشمن تلقي ميكند. پيروز مجتهدزاده در اين باره مينويسد: اسرائيل به سقوط رژيم بعثي عراق قانع نيست و به همين دليل رژيم صهيونيستي بارها پيشنهاد حمله به ايران و سقوط دولت اين كشور را مطرح كرده است و به همين دليل شارون به جاي حمله به عراق خواهان حمله به ايران بود؛ چرا كه سقوط ايران موازنه سياسي در منطقه را به نحو وحشتناكي به نفع اسرائيل تغيير ميداد.[13] به هر حال يكي از متغيرهاي اصلي استراتژي امنيت ملي اسرائيل، حفظ برتري تسليحاتي خود در عرصه تسليحات هستهاي است. اما قابليتهاي هستهاي اسرائيل نه تنها تهديدي بر امنيت ملي ايران كه بر امنيت كل منطقه قلمداد ميشود و اين امر از سوي استراتژيستها و صاحبنظران مختلف مورد تأييد واقع شده است. «طنطاوي» وزير دفاع مصر در اين باره ميگويد: «يك وضعيت عدم توازن، اغلب به اتخاذ سياستهايي ميانجامد كه به خوبي محاسبه نشده است» چرا كه در چنين: موقعيتي كشور برتر در غياب يك موازنه قوا وسوسه ميشود تا تجاوز را دائمي و جاودانه سازد و تلاش كند تا اهداف و جاهطلبيهاي خود را به بهاي اهداف همسايگانش محقق سازد.[14] بنابراين توازن قوا در منطقهاي كه امنيتيترين منطقه جهان محسوب ميشود، برخي از صاحبنظران بر ضرورت دستيابي ايران و ديگر كشورهاي منطقه به تسليحات هستهاي تاكيد ميكنند پيروز مجتهدزاده، در اين باره مينويسد: « اگر اسرائيل به جنگافزارهاي هستهاي مسلح است، در درجه نخست بايد تلاش كرد كه خلع سلاح اتمي شود و اگر نشد، ايران هم وظيفه دارد كه مسلح شود و به جاي سوگند ياد كردن در زمينه نداشتن سلاح اتمي، ايران يا هر كشور ديگري در منطقه دست به مانور فعال بزند. منافع ملي همچنين حكم ميكنند كه تهديد شود اگر اسرائيل خلع سلاح اتمي نشود، ايران ناچار است توازن لازم را به وجود آورد.»[15] اين ديدگاه در واقع بر استراتژي كرة شمالي تاكيد ميكند، ولي با توجه به اينكه در حال حاضر فشارهاي شديد بينالمللي براي كنترل و نظارت بر برنامههاي هستهاي ايران در جريان است، راه رسيدن به تسليحات هستهاي بسيار دشوار شده است و تنها گزينة ايران و ديگر كشورهاي منطقه، تلاش براي خلع سلاح هستهاي اسرائيل است كه البته اين گزينه نيز با دشوارهاي فراواني همراه است. اما در صورتي كه توازن قوا از طريق دستيابي به تسلحات هستهاي امكانپذير نباشد، بايد خلع سلاح اسرائيل در اين زمينه محقق شود چرا كه براي تامين امنيت خاورميانه در سالهاي آتي تلاش همه جانبه كشورهاي منطقه براي تحقق اين هدف ضرورت اساسي دارد كه اين كشورها ميتوانند كشورهاي ديگر نظير روسيه، اتحاد اروپا و چين را با تلاشهاي خود همراه كنند.[16] همچنين بايد چند نكته ديگر را در زمينه تهديدات نظامي و هستهاي اسرائيل اضافه كرد. به طور كلي در مورد اصل استفاده از تسليحات هستهاي در مطنقه ترديدهايي وجود دارد، هر چند كه اسرائيل در بيان، تهديد به استفاده از تسليحات هستهاي ميكند، ولي استفاده از اين تسليحات هزينههاي بسيار سنگين دارد كه بعيد است اسرائيل بتواند به چنين اقدامي متوسل شود مگر اينكه، در بدترين شرايط ممكن در تباخر باشد. از جمله آثار زيانبار حملات هستهاي، غبار هستهاي ناشي از تشعشعات بمبهاي اتمي است كه خود اسرائيل را هم به شدت تحتالشعاع قرار ميدهد.[17] از اين رو، اصولاً برخي از صاحبنظران درباره كارايي عملي تسليحات هستهاي ابراز ترديد كرده و معتقدند كه داشتن معدودي سلاح اتمي، مزيتي استراتژيك محسوب نميشود و عمدتاً در جهت مقاصد بازدارندگي و كسب امتيازهاي سياسي كاربرد دارد و نميتواند در زمينههاي تهاجمي كارايي زيادي داشته باشد.[18] دومين نكته درباره موازنه قوا، بعد رواني آن ميباشد. نظريه هنري كيسنجر دربازدارندگي متغير مهم و اساسي را عامل رواني ميداند. وي مباحث روانشناختي ناشي از پذيرش يا عدم پذيرش رواني تهديد را در نظريه بازدارندگي وارد كرد «وي به اين مسأله مهم اشاره ميكند كه صرف داشتن قدرت نظامي برتر و تفوق عده وعدّه براي بازدارندگي كفايت نميكند، بلكه عامل روانشناختي قبول يا عدم پذيرش اين برتري است كه در حفظ واستمرار سياست بازدارندگي تأثير تام دارد. به نظر كيسنجر در غير اين صورت و در حالتي كه حريف برتري رقيب را نپذيرد، بازدارندگي از اساس ناكارآمد خواهد شد. بنابراين تسليحات هستهاي در عمل چندان كارايي ندارد و اهميت بعد روانشناختي بازدارندگي و نپذيرفتن برتري تسليحاتي اسرائيل به عنوان يك عامل رواني، ميتواند تا حدودي حس برتري تسليحات هستهاي اين رژيم را خنثي كند كه در واقع نقش مهمي در كاهش تهديدات نظامي اسرائيل دارد. همچنين عوامل ديگري نيز وجود دارد كه نقش تهديدات نظامي اسرائيل را تضعيف ميكند، از جمله اين عوامل فقدان مرز مشترك بين ايران و اسرائيل است. از لحاظ ژئوپلتيك، وجود فاصله بين دو كشور نقش مهمي در كاستن اثرات تهديد نظامي دارد. وجود فاصله طولاني موجب ميشود كه جمهوري اسلامي ايران در اولويتهاي بعدي تهديدهاي نظامي اسرائيل باشد؛ البته مجهز بودن ارتش اسرائيل به موشكهاي دوربرد با قابليت حمل كلاهكهاي هستهاي تا حدودي ميتواند اين نارسايي را جبران كند، ولي از آنجا كه در يك جنگ تمام عيار «زمين» و نزديكي جغرافيايي دشمن نقش مهمي دارد، لذا نميتوان از لحاظ تهديد سرزمين و تجاوز به تماميت ارضي تهديد نظامي اسرائيل را چندان جدي گرفت. جمعيت كم و مساحت اندك اسرائيل نيز نقطه ضعفي اساسي در تهديد نظامي اسرائيل بر ضد ايران است. مساحت محدود اسرائيل باعث شده است كه اين كشور فاقد عمق استراتژيك (strategim Depth) باشد و از هر گونه تجاوز سرزميني به شدت احساس تهديد كند. در واقع مساحت كم و فقدان عمق استراتژيك، از عوامل اساسي تمركز اسرائيل بر توسعه نظامي به خوبي تبيين كرده است؛ وي بيان دارد: «گر چه ثروت، مهارت، انسجام اجتماعي، سياسي و قدرت اراده تا حدودي ميتواند مشكل كوچكي سرزمين را جبران ولي در دراز مدت قادر به جبران فقدان پايگاههاي مادي بزرگتر نيستند. گر چه امكان پيشرفت قابل ملاحظه قدرتهاي كوچك در بخش خاصي وجود دارد، ولي از لحاظ نظامي نميتوانند اثرات مهمي غير از موارد محدود و كوتاه مدت، بر جاي بگذارند حتي دولتي مثل اسرائيل تنها زماني قادر خواهد بود كه دستگاه قدرتمند نظامي خود را به كار گيرد كه فشار بافت ملي آن به حد غير قابل تحملي نرسيده باشد.»[19] حال آنكه اسرائيل از لحاظ جمعيتي، در حال حاضر با شكافهاي سياسي، قومي و اقتصادي شديدي مواجه است، همچنين در حال حاضر در بين مردم اسرائيل انگيزه خدمت در نيروهاي نظامي به شدت كاهش يافته است و يك فضاي ضد جنگ و نظاميگري در ميان آنها حاكم است.[20] اين عامل قدرت بسيج را از اسرائيل ميگيرد، در حالي كه جمهوري اسلامي ايران، از قدرت بسيجكنندگي بسيار بالايي برخوردار است. همچنين وضعيت اسرائيل با ديگر كشورهاي كوچك يك تفاوت اساسي نيز دارد كه همان عامل هم، بر ضعف بيشتر اين كشور دامن ميزند. بدين معني كه اسرائيل در بين كشورهاي دشمن محصور است و اين بر آسيبپذيريهاي آن افزوده و از اهميت تهديدهاي نظامي آن نيز ميكاهد. مسئله ديگري دگرگوني در استراتژي امنيت ملي اسرائيل است. عوامل مختلفي در دگرگوني سياستهاي امنيت ملي اسرائيل تأثير داشته است و علت اصلي آن نيز، روند فزاينده مشكلات و تهديدهاي داخلي است كه موجب بروز شكافهاي داخلي متعددي در آن گرديده كه اين موضوع به خودي خود ميتواند از نقش تهديدهاي نظامي اسرائيل بكاهد. گروهي معتقدند كه مشكلات دروني اسرائيل، روند فزايندهاي خواهد داشت و از اين نظر، دولت اسرائيل در آينده، با تهديدهاي امنيتي رو به رشد داخلي مواجه خواهد بود: اختلافات قومي، سياسي (ميان نيروهاي ميانهرو و راستگرايان افراطي) اختلافات مذهبي، مسائلي هستند كه در آينده اسرائيل را از درون تضعيف كرده و در كاهش اين كشور تأثير به سزايي خواهند داشت. ب) تهديدهاي اقتصادي:علاوه بر تهديدات نظامي اسرائيل ميتواند تهديدهاي اقتصادي مختلفي را متوجه امنيت ملي ايران كند، به طور كلي در استراتژي امنيت ملي اسرائيل (به ويژه در سالهاي اخير)، قدرت اقتصادي از اهميت به سزايي برخوردار است. «شيمونپرز» در گفتگو با گروهي از متخصصان در سال 1989 ادعا كرد كه اندازه يا قدرت ارتش اسرائيل نيست كه قدرت كشور را تعيين ميكند، بلكه موقعيتهاي علمي و تكنولوژيكي آن نقش تعيين كنندهاي دارد، با تاكيد بر اينكه در دنياي امروز اقتصاد مهمتر از استراتژي است.[21] افزايش قدرت اقتصادي اسرائيل به طور همزمان با هدف تضعيف اقتصادي كشورهاي ديگر منطقه و به ويژه ايران، تعقيب ميشود. به خصوص با توجه به اينكه هر گونه تلاش براي موازنه قواي نظامي، نيازمند پشتوانه قدرتمندي از توانايي اقتصادي است. همچنين نقش ضعفهاي اقتصادي، خود يك عامل اساسي تهديد ميباشد. بنابراين اسرائيل ضعف فزايندة اقتصادي جمهوري اسلامي ايران را به منزلة يك سياست جدي تعقيب ميكند. كه از ابعاد مختلفي قابل بحث است. از سويي گروهها، معتقدند كه تحريمهاي اقتصادي آمريكا بر ضد ايران به شدت تحتالشعاع تحريكات اسرائيل و لابي طرفدار آن طراحي و اجرا شده است و اصولاً منافع اين تحريمها بيشتر به نفع اسرائيل و در واقع مغاير با منافع آمريكاست. از لحاظ اقتصادي يكي از اهداف اصلي تحريمها تضعيف و انزواي اقتصادي ايران ميباشد. از سوي ديگر يكي از اهداف عمده اسرائيل در سالهاي اخير، اهداف سلطهجويانه اقتصادي در منطقه است. كه نگراني كشورهاي منطقه را موجب شده است و مقامات ايراني نيز در اين زمينه ابراز نگراني كردهاند. اسرائيل در خاورميانه اهداف اقتصادي خاصي را دنبال ميكند كه خاورميانه جديد در ديدگاه شيمونپرز بيانگر اين مسأله است. از اين منظر؛ خاورميانه يك منطقه اقتصادي است؛ نه يك مجموعه فرهنگي كه اسرائيل ميتواند در آن نقشآفرين اول باشد و صاحبنظران معتقدند كه اسرائيل از اين طريق در جستجوي هويتزدايي از منطقه خاورميانه است كه بر اساس آن اين كشور با درخواست يك بازار خاورميانهاي به دنبال تحقق اين هدف است كه پان عربيسم را به عنوان يك هويت مجزا و متمايز تحليل برده و يك انديشه و نظر خاورميانهاي را تحميل كند. اينديدگاه كه در نگرش اغلب رهبران و صاحبنظران عرب متجلي شده است، امنيت ملي ايران را نيز تهديد ميكند. خاورميانه يك منطقة كاملاً اسلامي است و هويتزدايي از آن به مفهوم زدودن اسلام به عنوان پايه مشترك براي همكاري و تعامل از جمله تعاملات اقتصادي است كه در نهايت ميتواند زمينههاي سلطه و تهديد اقتصادي اسرائيل را فراهم كند. ج) تهديدهاي تبليغي و سياسي:شايد مهمترين و بالفعلترين تهديدهاي اسرائيل بر ضد جمهوري اسلامي ايران، در حال حاضر، تهديدهاي سياسي و تبليغي آن كشور است. تهديدهاي تبليغي اسرائيل شامل موضوعات مختلفي است كه برخي از آنها را مورد بررسي قرار ميدهيم. يكي از تهديدهاي تبليغي رژيم صهيونيست، بزرگنمايي تهديدهاي امنيتي ناشي از ايران است. اين رژيم همواره سعي كرده است، ايران را بزرگترين تهديد امنيتي خود و منطقه معرفي كند. در حالي كه ايران عملاً در لايههاي سوم تهديدهاي امنيتي اسرائيل قرار دارد مقامات اين رژيم همچون شيمونپرز، جمهوري اسلامي ايران را بزرگترين تهديد اين كشور تلقي ميكنند.[22] البته علت اين بزرگنمايي تا حدي روشن است چرا كه اسرائيل وجود خود را با وجود دشمن تعريف ميكند. در واقع تحقق بسياري از اهداف داخلي و بينالمللي اسرائيل مستلزم وجود يك دشمن خارجي است كه اسرائيل با تبليغات خود ايران را به عنواندشمني براي خود معرفي ميكند. يكي ديگر از حوزههايي كه اسرائيل به شدت از لحاظ تبليغي بر آن متمركز شده است، تبليغ در مورد تلاش ايران براي رسيدن به تسليحات هستهاي است. پرز وزير امور خارجه سابق اسرائيل، تهديدهاي عمده عليه اسرائيل را ناشي از تركيبي از سلاحهاي هستهاي و اسلام افراطي بيان كرده است، بنابراين جمهوري اسلامي ايران كه براندازي و ترس و وحشت را تعيين كرده و در پي دسترسي به قدرت هستهاي است، دشمن اصلي اسرائيل است. اسرائيل برنامههاي هستهاي ايران را نه تنها تهديدي براي خود بلكه براي كل منطقه و اخيراً براي كل جهان قلمداد ميكند. وزير خارجه فعلي اسرائيل «سيلوان شالم» در اين باره ميگويد: «ايران نه تنها خطري براي منطقه است كه تمامي جهان را تهديد ميكند. ايران كه اكنون تمامي توان خود را براي رسيدن به سلاحهاي هستهاي بكارگرفته، قادر است اروپا را نيز تهديد كند و اكنون مناطق جنوب روسيه نيز در معرض تهديد ايران قرار دارند.»[23] اسرائيل از طريق تبليغ در مورد برنامههاي هستهاي ايران نه تنها تلاش ميكند وضع خود را در عدم پيوستن به قرارداد عمومي منع گسترش تسليحات هستهاي تحتالشعاع قرار دهد؛ بلكه سعي دارد تا كشورهاي منطقه و جهان را نسبت به ايران بدبين و بياعتماد سازد. همچنين اين رژيم از اين طريق تلاش ميكند تا برنامههاي هستهاي صلحآميز ايران (كه براي كشور اهميت حياتي دارد) متوقف نمايد. مثلاً فعالسازي مجدد نيروگاه هستهاي بوشهر كه تا كنون هزينههاي بسياري را براي ايران در بر داشته است، نيمهتمام باقي مانده كه اين امر، نهايتاً به محروم ماندن ايران از انرژي و فناوري صلحآميز هستهاي است كه ميتواند آسيبهاي مادي و اقتصادي فراواني را با توجه به هزينههاي انجام شده بر كشور وارد سازد. البته در اين راستا، گروههاي لابي طرفدار رژيم اسرائيل چون گروه صهيونيستي ايپاك نيز با اين كشور همراهي ميكند.[24] يكي ديگر از محورهاي عمدة تهديدهاي تبليغي اسرائيل بر ضد ايران، مسأله بنيادگرايي اسلامي و طرفداري جمهوري اسلامي ايران از آن ميباشد اسرائيل اين مسئله را در سطح منطقهاي، همواره به عنوان تهديدي از سوي ايران نسبت به ديگر كشورهاي اسلامي منطقه معرفي كرده است. در تبليغات اسرائيل و همفكران آن كشور، بنيادگرايي تهديد مشتركي براي همه كشورهاي منطقه است كه از ايران نشأت ميگيرد. اين تبليغات علاوه بر كشورهاي عربي، به كشورهاي آسياي ميانه نيز منتقل شده است. براي مثال، شيمونپرز در ديدار خود از ازبكستان، بر اين نكته تاكيد ميكند كه «اسرائيل و ازبكستان در كنار يكديگر، در نبرد با بنيادگرايي اسلامي و فقر و جنگ شركت دارند و من مطمئنم كه در اين جنگ پيروز خواهيم شد. بنيادگرايي براي ازبكستان، خطر بيشتري دارد تا براي اسرائيل بنيادگرايي حركتي ارتجاعي و افراطي و عقبمانده است كه مانع از پيشرفت ميشود.»[25] محور ديگر تهديدات تبليغي اسرائيل بر ضدايران، القاي نقش ايران در كندي فرايند صلح در خاورميانه است. در تبليغات اسرائيل مخالفت ايران با صلح خاورميانه به نحوي تبليغ ميشود كه ميتواند دليلي براي ناكامي اين مذاكرات محسوب گردد و حملات به نحوي ادا ميشود كه بين اين دو مورد، ارتباط علي و معلولي به ذهن متبادر ميشود، مثلاً: «بديهي است كه استمرار مخالفت ايران با روند صلح خاورميانه و شكست احتمالي اين جريان اثر بسيار مخربي بر امنيت منطقه خواهد داشت»[26] برجسته كردن مخالفت ايران با موضوع صلح خاورميانه زماني اهميت بيشتري مييابد كه متوجه شويم، مهمترين مانع تحقق صلح در اين منطقه، خود اسرائيل است و اصولاً برخي از تحليلگران اسرائيل، موضوع جمهوري اسلامي ايران را در تبادل فرايند صلح ميزان داراي آثار عملي نميدانند. تحليلگراني چون لوبراني بر اين اعتقادند كه ديدگاههاي ايران ايراندر مسئله صلح خاورميانه، چندان تاثيري بر روند مذاكرات نداشته است.[27] به طور كلي هدف اسرائيل از تهديدهاي تبليغي و سياسي، تخريب روابط ايران با كشورهاي ديگر و بياعتباري منطقهاي و بينالمللي ايران است. 2. تهديدهاي غير مستقيم:منظور از تهديدهاي غير مستقيم اسرائيل، تهديدهايي است كه اسرائيل از طريق ديگر كشورها و تخريب روابط ايران با دنياي خارج و تاثير گذاري بر روابط سياسي و اقتصادي جمهوري اسلامي ايران در سطح بينالمللي و منطقهاي به امنيت ملي ج.1. ايرا وارد ميكند. در سطح منطقهاي، برخي از كشورهاي خاورميانه، آسياي ميانه و قفقاز، در كانون توجه اسرائيل قرار دارند. اين تهديدها شامل تهديدهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي است در حال حاضر برخي از مقامات سياست خارجي هم از اين تهديدهاي اسرائيل ابراز نگراني كردهاند: معتقدم خطر جدي ما اسرائيل است كه در حال حار در سرزمينهاي شمالي ايران حوزه نفوذ خود را گسترش ميدهد و در همان حال اتحادش با تركيه در حال گسترش است ... اسرائيل و همه اتحادهاي آن كه با كشورهاي منطقه در حال شكلگيري است براي ما خطر محسوب ميشود.[28] صهيونيست، همواره تلاش كرده است تا از بهبود روابط ايران با كشورهاي ديگر از جمله آمريكا و اتحاديه اروپا جلوگيري كند. در عين حال همواره خواهان فشار بيشتر اتحاديه اروپا بر ايران بوده است.[29] همچنين اين كشور در تيرگي روابط ايران و آمريكا و طراحي و اجراي تحريمهاي اقتصادي بر ضد ايران، تاثير زيادي داشته كه از طريق لابيهاي طرفدار خود در داخل آمريكا اين اهدا را پيگيري ميكند. با اين حال اسرائيل به تحريم اقتصادي ايران از سوي آمريكا قانع نيست و همواره خواهان تجاوز آمريكا به ايران بوده است و در جريان حمله آمريكا به عراق «آريل شارون» نخستوزير اين كشور، حداقل دو مرتبه اعلام كرد كه عراق، دشمن جدي نيست و آمريكا بايد به ايران حمله كند.[30] در منطقه نيز اسرائيل در تحريك دشمني بر ضد ايران نقش اساسي داشته است. اسرائيل در سالهاي اخير در برقراري روابط بسيار نزديك نظامي و اقتصادي با برخي كشورهاي منطقه، به ويژه تركيه، ازبكستان و جمهوري آذربايجان موفقيتهاي زيادي به دست آورده است كه با توجه به خصومت شديد ميان ايران و اسرائيل هر گونه توفيق آن كشور در نزديكي به همسايههاي ايران، از لحاظ نظامي، سياسي و اقتصادي؛ تهديدي براي امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران محسوب ميشود. بايد گفت (موفقيهاي اخير اسرائيل در منطقه هم آمريكا نقش اساسي ايفا كرده است. بيشتر اين كشورها به دليل منافعي كه از ارتباط با آمريكا كسب ميكنند، تحت الشعاع خواستههاي سياسي اين كشور قرار دارند؛ بنابراين از ايران دورتر و به اسرائيل نزديكتر ميشوند. به هر حال، اسرائيل يكي از تهديدهاي مهم امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران است كه ايران براي دفاع اين تهديدها بايد تدابير اساسي را در پيش بگيرد در شرايط فعلي يكي از مهمترين راهها براي دفع تهديدهاي اسرائيل، علاوه بر جلوگيري از تاثيرگذاري اين كشور بر روابط ايران با اتحاديه اروپا و ديگر كشورها؛ ايجاد موضعي هماهنگ با جهان اسلام، در مقابل اسرائيل است. فقدان يكپارچگي در جهان اسلام ـ درباره مسئله فلسطين ـ و تفاوت بسيار زياد نگرش ايران با ديگر كشورهاي اسلامي، ميتواند موجب ضعف جهان اسلام و به ويژه ايران در قبال تهديدهاي امنيتي رژيم صهيونيستي شود؛ در حالي كه جبهه متحد در برابر تهديدهاي اسرائيل ميتواند تا حد زيادي آن كشور را در انزوا و موضع انفعال قرار دهد. البته ايجاد موضع يكپارچ و متحد با جهان اسلام مستلزم تعديل در برخي از ابعاد جهتگيري ايران نسبت به مسأله فلسطين و نزديك شدن به ديدگاه ديگر كشورهاي جهان اسلام است. با اين ديدگاه جمهوري اسلامي ايران نه تنها، امنيت ملي خود را در مقابل تهديدهاي امنيتي اسرائيل محفوظ ميدارد، بلكه با ذخيرهسازي نيروهاي خود براي آينده، تدريجگرايي را در رسيدن به آرمانهاي اسلامي خود سرلوحه استراتژي امنيت منطقهاي خود قرار ميدهد. [1] جمهوري اسلامي ايران. بيست و ششم دي ماه 1378. [2] همان. [3] تحولات جديد ژئوپلتيك منطقهاي و امنيت جمهوري اسلامي ايران. فصلنامه خاورميانه شماره 2 و 3، تابستان و پاييز 1377 ص 42. [4] فصلنامه خاورميانه، شماره 2 و 3 (پاييز 1377): 42. [5] طاهايي، سيد جواد. «اسماعيل(ع) يا اسحاق(ع) مطالعهي تطبيقي درباره نگرشهاي تاريخي صهيونيسم و انقلاب اسلامي». نامه پژوهش، سال دوم، شماره 8 (بهار 1377): 192. [6] همان، ص 186. [7] سجادپور، محمد كاظم. «فصلنامه خاورميانه»، سال اول، شماره 3 (زمستان 1372): 484. [8] مجتهدزاده، پيروز. «جهان در سالي كه گذشت». اطلاعت سياسي و اقتصادي، سال چندم؟ شماره 188 ـ 187ف ص 27. [9] سيامك كاكابي. «نقش تركيه در منطقه خاورميانه پس از جنگ سرد.» فصلنامه مطالعات خاورميانه، سال چهارم شماره 40: (زمستان) صفحه 6. [10] علي رحيمي و «اسرائيل و بحران عراق؛ منافع و چالشها». نگاه، شماره 32 اسفند ماه 1381). [11] ابراهيم، متقي. «اسرائيل و بحران عراق؛ منافع و جالشها». نگاه، شماره 32 اسفند ماه 1381). [12] مجيد مختاري «تهديدهاي امنيتي اسرائيل» نگاه، شماره 17. [13] پيروز مجتهدزاده، پيشين، ص 9. [14] علي رحيمي، پيشين ص 47 [15] مجتهدزاده، پيروز. «جهان در سالي كه گذشت». اطلاعت سياسي و اقتصادي، سال چندم، شماره 92 ـ 91: 12 ص 12. [16] رنجبر مقصود. «ملاحظات امنيتي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران». پژوهشكده مطالعات راهبردي، (1378): 210. [17] متقي ابراهيم، پيشين، 31. [18] سيفزاده سيد حسين، نظريهپردازي در روابط بينالملل، مباني و قالبهاي فكري، (تهران: انتشارات سمت. 1376): ص 82. [19] باري بوزران، پيشين، ص 117. [20] لطفيان سعيده. «سياست امنيتي اسرائيل». فصلنامه خاورميانه. [21] افريم اينبار، خطوط برجسته تفكر استراتژيك نوين اسرائيل، سياست دفاعي، سال پنجم، شماره 2، بهار 76. [22] افريم اينبار، پيشين، ص 42. [23] انتخاب. 31/824، سي و يكم تير ماه 1382، ص 1 ـ 3. [24] اميري مجتبي . «ايران ـ آمريكا، نگاهي ديگر.ن اطلاعات سياسي واقتصادي، شماره 96 ـ 95، ص 19. [25] فصلنامه خاورميانه گزارش رويدادها، شماره 2، پاييز 1371. [26] اميري مجتبي، پيشين، ص 20. [27] ابراهيم، متقي، پيشين، ص 49. [28] ميزگرد (امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران)، فصلنامه خاورميانه. [29] اعتماد. سي و يكم تير ماه 1382. [30] مجتهد زاده پيروز، پيشين، ص 28.
کلمات کلیدی:
|
|
| امنييت وحوزه های ان در قرآن |
| ساعت ٥:٥٤ ب.ظ روز شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦ |
کلمات کلیدی:
|
|
| ساعت ٧:٢٥ ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ |
|
دين; پشتوانه امنيت ملى حبيب الله احمدى مفهوم امنيت ملى مفهوم امنيت ملى همانند بسيارى از مفاهيم سياسى و همانند خود سياست, از ثبات و استقرار چندانى برخوردار نيست. اين واژه مركب گرچه به ظاهر, مفهوم شفاف مى نمايد, ليكن با امعان نظر در فرآيند آن, آشكار مى شود كه يك مفهوم پيچيده مى باشد. از اين رو مى توان گفت; يك مفهوم پيچيده و ساده است, البته مفهوم واژه هاى مفرد, روشن است. پيچيدگى از آن جهت است كه به لحاظ تفاوت هاى زمان و مكان, متغير مى باشد. و به همين جهت در سطح جهان, يك مفهوم نهادينه نبوده و تفسيرهاى گوناگونى از آن مى شود و چه بسا از آن, بهره ورى سوء مى شود. قدرت هاى جهان اول و دوم نه تنها با برداشت هاى سليقه اى از اين مفهوم, تحميل سياست هاى خويش را به جهان سوم توجيه مى كنند; بلكه اين مفهوم براى ايجاد نفوذ و فروش تسليحات نظامى و تنظيم روابط اقتصادى به سوى خويش و لشگركشى هاى غير مشروع, به كار گرفته مى شود. اما شفافيت مفهوم, بدين لحاظ است كه گرچه اين تركيب (امنيت ملى) در جهان و اصطلاحات سياسى, بعد از جنگ جهانى دوم در سال 1945 از آمريكا پديدار شده;(1) ليكن به عنوان يك مفهوم سياسى از ويژگى هاى زندگى اجتماعى انسان بوده و از هنگام شكل گيرى زندگى جمعى و نياز جامعه به نهاد سياسى, مطرح شده است. و نيز اين مولفه از اين جهت بى غبار نيست كه ارتباط تنگاتنگ با ارزش هاى اجتماعى بشر دارد; زيرا ارزش هاى مهم و چيزهاى با ارزش در معرض تهديد قرار داشته و نياز به تإمين دارند. دو جماد را در نظر بگيريد; يكى, سنگ ديگرى, طلا. به يقين, سنگ چون ارزش اقتصادى در برابر طلا ندارد, نياز به تإمين ندارد; اما طلا چون با ارزش است و در معرض خطر, بايد از آن حراست شود. در فرآيند زندگى اجتماعى بشر نيز ارزش هاى انسانى كه تهديد مى شوند, نياز به تإمين ملى دارند. < فرآيند ملى بر اساس نكته اخير, فرآيند امنيت ملى را ارزش هاى اجتماعى انسان تعيين مى نمايند. ارزش هاى انسانى, به دو گروه پايه اى و رو بنايى تقسيم مى شوند; ارزش هاى پايه مانند: عقيده و فرهنگ, آبرو و حيثيت, ناموس و جان و ارزش هاى روبنايى مانند: مال و كشور و چيزهايى كه نوعى تعلق به انسان دارند. اين ارزش ها هم در مورد فرد و هم در مورد اجتماع, محورهايى هستند كه مورد تهديد خطرها قرار دارند و تإمين امنيت آنها در هر دو بخش فردى و اجتماعى, فرآيند امنيت ملى را شكل مى دهد; زيرا امنيت ملى در صورتى شكل مى گيرد كه اين ارزش ها هم به صورت فردى و هم به صورت جمعى كه متشكل از همان احاد افراد است, تإمين شوند; در غير اين صورت, ناامنى مستقر خواهد شد. بر اين اساس, امنيت ملى در دو بخش فردى, جمعى قابل استقرار است. اين نكته را نبايد از خاطر دور داشت كه مرزهاى جغرافيايى كه توسط سازمان هاى جهانى تعريف و تعيين شده اند نيز در فرآيند اين مفهوم قرار مى گيرند; زيرا گرچه عقيده و ايمان, روى مرزها را در مى نوردد; ليكن هويت ملى, يك امر قراردادى است كه توسط اين سازمان ها شكل گرفته و مورد پذيرش قرار گرفته است. لذا مرزهاى جغرافيايى كه مليت ها را شكل مى دهد, تحت پوشش اين مفهوم مى باشد كه محدوده مليت ها را تعيين مى نمايد. با توضيح اين دو نكته, به موضوع نوشتار باز مى گرديم كه بررسى پشتوانه امنيت ملى از ديدگاه دينى مى باشد. موضوع اين نوشتار, شفاف نمودن موضع دين و اهميت امنيت ملى و پشتوانه آن است كه از منظر دينى, امنيت ارزش هاى انسانى و اجتماعى چگونه بايد تإمين شود؟ بهتر است كه سخن را از آسيب شناسى آغاز كنيم اگر اين نكته مورد پژوهش قرار گيرد كه چه خطرهايى اين ارزش ها را تهديد مى كند, آن گاه راه بازشناسى راه كارهاى مقابله با اين تهديدها و مهار اين خطرها, هموار خواهد شد. موضوع در پنج محور عقيدتى و فرهنگى, اجتماعى, اقتصادى, سياسى و نظامى بررسى شده است كه البته تحليل گسترده هر بخشى, نوشتارى مستقل مى طلبد. < عقيده و فرهنگ فرهنگ, كار آمدترين عنصر و زير بناى تحولات ديگر اجتماعى است, فرهنگ, روح و هويت ملى جامعه بوده و موجب بالندگى و رشد جامعه خواهد شد. خاستگاه فرهنگ, انديشه ها و باورهاى اعتقادى جامعه مى باشد. غنا و سستى فرهنگ ها را نيز باورها تشكيل مى دهند. عقيده حق, منطبق بر فطرت انسانى (توحيد), فرهنگ خودباورى, خود اتكايى, رويكرد به فضايل انسانى و كرامت و عزت و بزرگ منشى مى باشد. فرهنگ متكى برباورهاى حق, پويايى و تلاش و بالندگى و رشد را پايه گذارى مى كند. در برابر, باورهاى باطل, فرهنگ خود باختگى و وابستگى و فرومايگى و ابتذال, افسردگى, خمودى و ايستايى را موجب خواهد شد. از اين رو, همان گونه كه باورهاى الهى و فرهنگ برخواسته از آن تمدن ساز است, باورهاى باطل و فرهنگ آن نيز زمينه انحطاط را فراهم مىآورد. بر اين اساس, عزيزترين و شريف ترين حقيقت جامعه را باورهاى اعتقادى آن و فرهنگ متكى به آن تشكيل مى دهد. تلاش اصلى دين, استقرار عقيده حق (توحيد) و فرهنگ بالنده آن و جارى ساختن زندگى و روح بزرگ منشى مى باشد. رسولان فرشته خوى دينى, تمام تلاششان بر اين مهم متمركز است كه باور توحيدى را در جان ها شكوفا سازند. و ابزار آنان هم براى استقرار توحيد, فرهنگ بالنده آنان است نه شمشير است و نه ساير ترفندهاى زور و تزوير, زيرا كه عقيده نه با زور مستقر مى شود و نه با زور مى توان از آن پاسدارى نمود. استقرار عقيده و باور با برهان و موعظه است; يعنى باور را برهان به عقل و با موعظه بر دل مستقر مى سازد. و اين دو همانند دو بال, انسان را به سوى ملكوت پرواز مى دهند. ((ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه;(2) مردم را به راه خدا با برهان و موعظه نيكو فرا خوان)). اين راه استقرار عقيده و فرهنگ است. اما روش تإمين امنيت آن نيز همين راه است. براى حراست از اين ارزش اصلى بايد با انديشه و فرهنگ به ميدان خطرها رفت. آنچه اين ارزش ها را تهديد مى كند, فرهنگ هايى است كه بر پايه باطل نهاده شده اند; فرهنگ خود باختگى و ابتذال فرهنگ دل مردگى و فسونگرى و فرهنگ بيگانه با فطرت. آنچه از عقيده حراست مى كند, تحليل هاى صحيح از انديشه هاى وحيانى است. دين براى استقرار و نيز حراست از باورهاى حق, از هيچ تلاشى فروگذار نمى كند و تمام توان خود را صرف استقرار انديشه حق و تإمين امنيت آن مى نمايد; زيرا از ديدگاه دين, چيزى با ارزش تر از آن وجود ندارد. براى تإمين امنيت عقيده و حراست از انديشه هاى حق, تلاش دين اين است كه انديشه حق را در بهترين فرصت و در سن نوجوانى در ذهن ها مستقر نمايد. و چون ذهن نوجوانان زمينه پذيرش هر فرهنگى را داراست, قبل از بذر افشانى باطل گراها بايد آنان را دريافت. ((عليك بالاحداث فانهم اسرع الى كل خير)).(3) نوجوانان را كه زمينه خير در آنها فراهم است دريابيد)). عقيده حق اگر به هنگام ارائه شود, از آفت ها بيمه مى شود و حراست آن نيز آسان خواهد شد. اگر مرزهاى اعتقادى مورد تهاجم فرهنگ باطل قرار گرفت, با شكوفايى فرهنگ حق بايد به مبارزه با آن برخاست. با بالنده نمودن انديشه جوانان و با تحليل هاى صحيح و منطقى, جامعه از آسيب ها مصون مى شود. بر اين اساس, راه استقرار انديشه و نيز حفظ امنيت آن, انديشه است نه بهره ورى از ابزار زور و خشونت. عقيده را با زور نمى توان تحميل نمود كه عقيده اكراه بردار نيست; لااكراه فى الدين.(4) ليكن اگر تهاجم دشمن فراتر از فرهنگ بود و با زور و تزوير خواست زمينه فرهنگ باطل را فراهم آورد, در آن صورت, نه تنها با انديشه بلكه با مال و سرمايه حتى با جان بايد به مقابله با آن برخاست; چون عقيده, ارزشمندترين چيز است. بايد همه چيز براى حراست عقيده و باور و فرهنگ برخواسته از آن, قربانى شود. ((عن على(ع); اذا حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم, و اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم و اعلموا ان الهالك من هلك دينه(5)...; هرگاه حادثه پديد آمد كه جان شما را تهديد كرد, با مال خويش دفاع كنيد. هرگاه خطرى دين شما را تهديد كرد, جان خويش را سپر دين قرار دهيد; زيرا نابودى دين, نابودى انسان است.)) مال, سپر بلاى جان است; ليكن جان كه عزيزترين است, سپر خطر دين است. در هنگامى كه خطرى, عقيده و دين را تهديد مى كند; بايد جان را فدا كرد تا دين بماند. دين اين گونه بر عقيده اهتمام مى ورزد و با اين تلاش, امنيت آن را تإمين مى نمايد. بر اين اساس, پشتوانه امنيت عقيده, انديشه است. با برهان و تحليل هاى شفاف و مستدل, مى توان انديشه هاى حق را مستقر و از آن ها حراست نمود; گر چه هنگامى كه عقيده مورد تهاجم زور و خشونت قرار گرفت, حتى بايد جان را سپر دفاع آن قرار داد. و رفتار و عمل رهبران دينى هم بر همين پايه استقرار بوده است. < اجتماعى ناامنى هاى اجتماعى از دو جبهه پديدار مى شوند; يكى, ناهنجارىهاى فردى, كه افراد اقدام به رفتار بزهكارى, سرقت, اختلاس, ترك تحصيل, اعتياد و به طور كلى به هنجارهاى اجتماعى بى اعتنايى مى نمايند. و ديگرى چالش هاى گروهى و حزبى كه توسط تشكل هاى اجتماعى و سياسى و قوميت هاى گوناگون پديدار مى شود. اين نوع چالش ها نه تنها نا امنى اجتماعى پديد مىآورد; بلكه نهاد سياسى جامعه را نيز تهديد خواهد نمود. مهم ترين محور آسيب هاى امنيت ملى, اين محور است. از منظر دينى, مقابله با اين آسيب ها داراى روش هاى متفاوتى است. در محور اول, چون خاستگاه ناهنجارىهاى فردى را فرهنگ و نيز فقر اقتصادى شكل مى دهد, تلاش اصلى دين از بين بردن اين زمينه هاست و با رشد فرهنگى و نيز شكوفا نمودن اقتصاد جامعه, آن زمينه ها نيز از بين مى رود. در عين حال, به لحاظ اهتمام به امنيت ارزش هاى اجتماعى, دين از اهرم هاى ديگرى نيز بهره مى برد و در مقابله با اين نوع ناامنى, ايجاد نيروى قضايى نهادينه و قانون مند, با انواع ناهنجارى به صورت جدى مقابله مى نمايد. دين صحنه هاى بز هكارى و تعرض هاى اخلاقى و... را بر نمى تابد; زيرا اين نوع ناهنجارى مانند مواد آلاينده و ميكروبى اگر به موقع كنترل نشود, به ديگر بخش ها هم سرايت خواهد نمود و بر همين اساس, با تنظيم قوانين كيفرى, با مظاهر فساد و تباهى برخورد مى كند; ((الزانيه و الزانى فاجلدوا كل واحد منها مإه جلده; زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد)).(6) ((السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما;(7) دست مرد و زن دزد را قطع كنيد.)) و اما نوع دوم از آسيب هاى اجتماعى كه به صورت هاى گروهى و حزبى پديدار مى شوند. خاستگاه چالش هاى اجتماعى را بايد در عدم تإمين حقوق و بى توجهى نهاد سياسى به خواسته هاى اجتماعى مردم جست و جو نمود. كه عمده زمينه اين نوع پديده ها را در دو محور مى توان بررسى نمود: < عدالت اجتماعى اگر جامعه و به ويژه نهاد سياسى نسبت به تإمين حقوق اجتماعى مردم بى تفاوت باشد و يا در زمينه هايى مانند: فراهم آوردن و توزيع امكانات عمومى, جذب نيروى انسانى در مديريت جامعه, آموزش هاى اجتماعى مانند آموزش سواد و بهداشت و تإمين درمان و نيز بهره ورىهاى اقتصادى مانند توزيع انرژى و سرمايه هاى عمومى و نيز استقرار نهاد قضايى بين اقشار جامعه تبعيض قائل شود, زمينه خيزش و شورش و ناامنى را فراهم آورده است; زيرا تبعيض در محورهاى ياد شده و مانند آنها, تا مدتى ممكن است قابل تحمل باشد; اما در نهايت با تراكم تبعيض ها, موجب انفجار و شورش اجتماعى خواهد شد. بى عدالتى و ظلم محورهاى مهم تهديد و ناامنى به حساب مىآيند كه خطر اصلى ناامنى اجتماعى نيز از همين جبهه پديدار مى شود. اين يك حقيقت و سنت الهى است كه ظلم و تبعيض, بى اساس و ناپايدار است; الملك يبقى مع الكفر و لايبقى مع الظلم. دين با استقرار عدالت در تمام اين محورها, زمينه اين نا امنى را از بين مى برد. در جامعه دينى كه دين, تمام شوون جامعه را پوشش داده باشد, عدالت در تمام ابعاد زندگى اقتصادى, فرهنگى, قضايى و مديريتى جامعه شكل مى گيرد. هدف مهم رسولان الهى نيز ترغيب مردم به برپايى عدالت است; ليقوم الناس بالقسط.(8) سراسر آموزه هاى دينى, سخن از عدالت است و تمام تلاش رهبران دينى, استقرار عدالت مى باشد كه اين حقيقت در رفتار پيامبر اسلام(ص) و نيز على ابن ابى طالب(ع) شهيد عدالت, از ديگران بيش تر و بهتر هويدا است. آنان كوچك ترين ظلمى روا نداشتند و باتوان مندى تمام, عدالت را در بسترهاى گوناگون مستقر ساختند. كه استشهاد به برخى موارد, سخن را طولانى مى نمايد و بايد در نوشتارهاى مستقل مورد تحقيق قرار گيرد. آزادى اجتماعى زمينه ديگر اين نوع چالش ها, محدود نمودن آزادىهاى اجتماعى جامعه است. اگر نهاد سياسى و يا هر قدرت ديگر, آزادىهاى اجتماعى را محدود ساخت و مشاركت مردم را در امور خودشان برنتابيد و تلاش هاى اجتماعى و گروهى و احزاب را متوقف و يا محدود ساخت, و نيز آزادى گفتار و اطلاع رسانى را با كنترل رسانه هاى گروهى مانند راديو, تلويزيون و مطبوعات محدود ساخت, زمينه انواع ناامنى و چالشگرى را پديدار ساخته است. دين با استقرار نهاد سياسى در جامعه, زمينه مشاركت مردم را در امور اجتماعى فراهم مىآورد. نظام سياسى / دينى چون متكى بر مردم است; هيچ گاه از آزادىهاى اجتماعى در هراس نخواهد بود; بلكه اين نوع آزادىها را در راستاى تحقق اهداف خويش مى بيند و از آن استقبال مى نمايد. دين, نهاد سياسى و حكومت دارى را بر اساس مشاركت عمومى مردم و در عرصه هاى فرهنگى, اجتماعى, اقتصادى و سياسى مى داند. رفتار رسول(ص) و اميرمومنان(ع) بهترين گواه بر اين مطلب است كه به عنوان رهبران دينى / سياسى مردم را در ابعاد گوناگون مشاركت مى دادند. و حتى نظام سياسى را بر مردم تحميل نمى كردند. بارها رسول اكرم(ص) از مردم براى اهداف رسالت خويش, بيعت گرفت. و على بن ابى طالب(ع) حكومت خويش را با اختيار مردم, آن هم در سطح بسيار گسترده مستقر ساخت. و در دوران حكومت دارى خويش هم رسول اكرم(ص) و هم على (ع) مردم را در امور مديريت سهيم نمودند; زيرا مديريت اجتماعى بايد با مشاركت مردم شكل گيرد. آنان مردم را در بيان خواسته و ابراز عقيده و فرهنگ خويش آزاد گذاشته بودند و آزادى اجتماعى تا آن مرحله مستقر شده بود كه افراد و گروه ها به طور شفاف از رفتار رسول اكرم(ص) سوال مى كردند و در موارد فراوان از رفتار امام(ع) انتقاد مى نمودند. پيامبر(ص) و حضرت على(ع) نه تنها از اين سوال ها و انتقاد آشفته نمى شدند; بلكه با روى گشاده به آنها پاسخ مى دادند. اين همان استقرار آزادى اجتماعى در سطح بالاى آن و همان آزادى رسانه ها و اطلاع رسانى در جامعه است كه زمينه رشد و بالندگى جامعه را فراهم مىآورد. دين با استقرار عدالت اجتماعى و آزادى اجتماعى, زمينه چالشگرىها را از بين مى برد; زيرا نهاد سياسى دينى كه پايگاه و پشتوانه آن مردم هستند, از استقرار اين نوع آزادىها در هراس نخواهد بود. اين نظام هاى غير مردمى هستند كه آزادىها براى آنها خطر آفرين خواهد بود. بر اين اساس, پشتوانه امنيت ملى در جامعه, استقرار عدالت و آزادى است و در حقيقت, پشتوانه امنيت, خود مردم و جامعه هستند كه با حضور خود, امنيت خويش را سامان مى دهند. با فراهم آوردن محورهاى ياد شده, زمينه رشد و بالندگى فراهم مى شود و روزنه هاى چالشگرى مسدود مى گردد; چرا كه وقتى حقوق عمومى مردم تإمين شود, مردم هيچ گونه انگيزه اى بر ايجاد ناامنى نخواهند داشت; بلكه استقرار عدالت و آزادى اجتماعى, ابزار همگرايى و وحدت اقشار جامعه را فراهم مى سازد. استقرار اين ارزش ها, نيروهاى اجتماعى را متشكل و همسو ساخته و از امت اسلامى, قدرتى توامند و متحدى در برابر قدرت هاى بيگانه مى سازد. در چنين جامعه اى نه تنها زمينه هاى چالشگرى داخلى زدوده مى شود; بلكه ملتى همسو و متشكل, در برابر خطرهاى خارجى نيز مى ايستد و بر اين اساس, امنيت ملى را خود مردم مستقر مى سازند و هم خطرهاى جبهه داخلى و هم تهديدهاى بيگانه را دفع مى نمايند. از منظر دينى, امنيت ملى با اين پشتوانه مستقر مى گردد. < اقتصادى بنيان زندگى دنيايى را اقتصاد شكل مى دهد. زندگى مادى انسان, ناگزير از بهره ورىهاى گوناگون از مواهب مادى الهى مى باشد. اگر در اين محور كاستى پديد آيد, موجب ناامنى ملى و چه بسا باعث خيزش هاى اجتماعى خواهد شد. بيمارى اقتصادى, خطرى است كه همواره جامعه انسانى را تهديد مى كند. برخى شاخصه هاى بيمارى اقتصادى عبارتند از: بى اعتنايى به بهره ورى و توليد منابع طبيعى, تن پرورى, افسردگى, بيكارى, افزايش وابستگى به واردات, تقليد از الگوهاى نامناسب اقتصادى, اتكا به درآمد تك محصولى مانند نفت به ويژه اگر ميزان توليد و سقف قيمت آن هم در اختيار بيگانگان باشد, عدم سرمايه گذارى در صنايع مهم كليدى, دولتى شدن اقتصاد, تبعيض در توزيع امكانات بهره ورى و نيز وابستگى در تكنولوژى و فن آورى و عدم رعايت موازين صحيح مصرف و بهره ورى بهينه از نعمت هاى الهى. اين گونه مسائل, جامعه را از لحاظ اقتصادى, به دو قطب عنى و فقير سوق مى دهد. سرمايه دار به تجمل و تن پرورى و مصرف بى رويه و اسراف و تبذير روى مىآورد و جمعيت انبوهى از جامعه در فقر و تهى دستى و بيمارى و افسردگى رها مى شوند و خلاصه جامعه را به دو قطب مقابل هم سوق مى دهد. اقتصاد بيمار, باعث انواع ناامنى و ناهنجارى و به خطر افتادن عزت و كرامت جامعه مى گردد. خطر و نابسامانى, افزون بر پديد آوردن انواع ناهنجارى, سبب چالشگرى و شورش اجتماعى مى شود كه نمونه هاى آن در تاريخ يافت مى شود. حتى فقر ونابسامانى اقتصادى, ضربه اصلى را به فرهنگ و باورهاى دينى عموم مردم وارد مى سازد و ايمان افراد ضعيف را متزلزل مى سازد و در آثار دينى نيز به اين حقيقت اشاره شده است, ((كاد الفقر ان يكون كفرا;(9) و چه بسا فقر, انسان مومن رابه كفر بازگشت دهد!)) < دين و آسيب هاى اقتصادى برخورد دين با آسيب هاى جبهه اقتصادى, بسيار شفاف و آشكار است. دين يك مرام آخرت نگر كه غافل از زندگى و معاش دنيايى باشد, نيست; بلكه براى استقرار باورهاى دينى, اقتصاد جامعه را شكوفا مى سازد. دين در نگرش واقع گراى خويش, هم به توليد و هم به توزيع سرمايه و نيز دانش و فن آورى و نيز مهار سرمايه هاى كلان توجه شايان دارد. توليد, محور اصلى رشد اقتصادى است. در اين زمينه, هم آموزه هاى دينى و هم رفتار رهبران دينى آشكار است. قرآن دستور صريح مى دهد كه براى به دست آوردن روزى, تلاشى سر سخت بايد در پيش گرفت: ((هو الذى جعل لكم الارض ذلولا فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه;(10) او, خدايى است كه زمين را رام شما قرار داد براى به دست آوردن روزى بر دوش هاى آن روان شويد.)). زمين در عين رام بودن, دشوار صعب العبور است و با زحمت و تلاش مى توان از منابع توليدى آن بهره مند شد. دين در اين باره آن قدر آموزه روشن دارد كه توجه به آخرت نبايد انسان را از تلاش براى معاش باز دارد: ((ان قامت الساعه و فى يد احدكم الفسيله فان استطاع ان لاتقدم الساعه حتى يغرسها فليغرسها(11); اگر قيامت دارد بر پا مى شود در دست يكى از شماها نهالى قرار دارد, اگر قبل از به بپا شدن قيامت قادر بر غرس آن هستيد, لازم است آن را غرس نماييد)). از منظر دينى, انسان پر تلاش و سازنده همانند جنگجوى جبهه جهاد معرفى شده است: ((الكاد على عياله فى سبيل الله))(12) و براى رهايى از وابستگى و اقتصاد بيمار, على(ع) مى فرمايد: ((من و جد مإ و ترابا ثم افتقر فابعده الله;(13) كسى كه آب و خاك در اختيار داشته باشد, در عين حال به بيگانه نيازمند باشد, از رحمت خدا به دور است)) كسى كه منابع الهى در اختيار دارد, نبايد نيازمند بيگانه باشد. و نيز دين با وضع مقررات مالياتى در جهت تعديل سرمايه و ممانعت, از انباشته شدن سرمايه قدم هاى بزرگ برداشته است. همچنين در مصرف, از اسراف و تبذير و تجمل گرايى پرهيز داده است و هرگونه مصرفى را كه باعث هدر رفتن سرمايه ها شود, منع نموده است. دين, مردم را به تلاش براى فزونى توليد و در مصرف, به قناعت و صرفه جويى فراخوانده است. در رفتار رسولان الهى, تلاش و سازندگى كشاورزى و باغدارى به خوبى آشكار است كه نيازى به طرح آنها نيست. در خصوص فراهم آوردن فن آورى و تكنولوژى, فرياد دين رساتر از هر صداى ديگر, است. جامعه اى كه دين در آن مستقر شده و شوون جامعه رعايت شود, در تكنولوژى, وابسته به بيگانه نخواهد شد. ترفند دين در رشد و شكوفايى اقتصادى, اين گونه است كه اگر دين در جامعه و در بعد اقتصادى آن استقرار يابد, هيچ آسيبى, اقتصاد جامعه را تهديد نخواهد نمود و از اين جبهه, امنيت ملى به طور كامل مستقر خواهد شد; زيرا خود كفايى اقتصادى حداقل انتظار دينى در فرآيند امنيت اقتصادى مى باشد. < سياسى نهادهاى سياسى را به دو طيف عمده مى توان تقسيم نمود; طيف اول, نهادهاى سياسى غير مردمى مانند: آليگارشى (حكومت فئودال ها و پادشاهى) آريستوكراسى (حكومت اشراف) و مديريت سياسى كه ميدان سياست را بر اساس كودتاى نظامى فتح نموده باشد. و... اين طيف از نهادهاى سياسى در ايجاد امنيت ملى, سخت درگير بوده, و يكى از بزرگ ترين مشكلات سياسى و اجتماعى آن را استقرار امنيت ملى تشكيل مى دهد. اين نوع نهادهاى سياسى, به لحاظ اين كه از پايگاه مردمى بهره مند نيستند. و همواره از چالش هاى اجتماعى به صورت جدى تهديد مى شوند, براى استقرار امنيت ملى, به خشونت, محدود نمودن آزادىهاى اجتماعى, كنترل رسانه هاى جمعى و اطلاع رسانى مانند راديو و تلويزيون و مطبوعات و... روى مىآوردند. اين نوع نهادهاى سياسى كه شاخصه هاى ديگر آنها, فقدان هويت ملى, و عدم استقرار نهادهاى قانونى اجرايى و نيز ايجاد تفاوت ها و ناهنجارى در قانون گذارى و نظام قضايى, و نيز ناهنجارى در نظام مديريتى و كارگزاران مانند; رشوه, اختلاس و به طور كلى كار آمد نبودن نيروهاى مديريتى و... مى باشد. همان گونه كه در استقرار نظام سياسى ناكام مى باشند, در استقرار امنيت ملى نيز ناكار آمد خواهند بود. اقدام هاى امنيتى اين طيف از نظام هاى سياسى, هيچ گونه كار آمدى ندارد. اين اقدامات نه تنها امنيت ملى را مستقر نمى سازد; بلكه به آتش چالشگرايى دامن زده و موجب تشديد مخالفت ها و خيزش هاى اجتماعى مى شود كه در نهايت, به تباهى و نابودى اين نوع نظام ها منجر خواهد شد. طيف دوم, نهادهاى سياسى مردمى مى باشند. اين نوع نهادها گرچه تفاوت هاى اساسى با يكديگر دارند; ليكن در اين اصل مشترك اند كه از پايگاه مردمى بهره ورند. اين نوع نهاد سياسى كه دموكراسى ناميده مى شوند, مردم را در شوون مختلف سياست (قانون گذارى, اجرإ و تصميم هاى كلان اجتماعى و اقتصادى و...) مشاركت مى دهند. و چون برخاسته از متن مردم مى باشند, در حقوق اجتماعى مردم هيچ گونه كاستى پديد نمىآورند; بلكه از ايجاد قضاوت و تبعيض پرهيز نموده, نسبت به آزادىهاى اجتماعى نيز حساس خواهند بود. اين نوع نهاد سياسى نيازى نمى بيند, رسانه اى را كنترل كند; زيرا از تلاش احزاب و رقابت هاى آنان, هيچ گونه هراسى ندارد. مردم با نهاد سياسى مشكل نخواهند داشت و زمينه چالشگرى بسيار ضعيف خواهد بود. اين گونه نهادهاى سياسى در تإمين امنيت ملى, هموارترين راه را مى پيمايند; زيرا با مشاركت و حضور مردم در ابعاد گوناگون زمينه ناامنى را از بين مى برد. از يك سو, چون نظام, مردمى است, زمينه چالش گرى داخلى بسيار ضعيف است و خطرى از اين سمت و سو نظام را تهديد نمى كند و خود مردم حافظ امنيت خويش هستند و از سوى ديگر, در چنين نظام سياسى, مردم در برابر بيگانگان متشكل و همسو خواهند بود و تهديدهاى بيگانه را با همگرايى و اتحاد خود, به راحت ترين شيوه كنترل مى نمايند. نهاد سياسى اى كه دين مستقر مى سازد, يك نظام كاملا مردمى است. گر چه نظام سياسى دينى مانند دموكراسى هاى جهان امروز مشروعيت خويش را از مردم نمى داند; ليكن استقرار نظام كاملا وابسته به پذيرش مردم دارد. اگر مردم خواهان آن نباشند, دين نظام سياسى را بر مردم تحميل نمى كند; همان گونه كه در رفتار رسول اكرم(ص) و ساير انبياى بزرگ, اين مهم به طور شفاف ترسيم شده است. و در روش اميرمومنان(ع) همانند آفتاب نيم روز مى درخشد. با اين كه رهبرى, حق وى از جانب خداى سبحان بود, هيچ گاه حاضر نشد آن را به زور تحميل كند و با شمشير مستقر سازد. بعد از دوران خليفه سوم و رويكرد مردم به وى, حضرت بارها از بيعت امتناع نمود تا هم مواضع احزاب شفاف گردد و هم هيچ گونه تحميلى در امر بيعت و مشاركت مردم شكل نگيرد. امام على(ع) بيعت خود را كاملا با طيب خاطر و رضايت مردم شكل داد. نتيجه اين كه اين نوع نهاد سياسى مردمى, كوتاه ترين راه را در رسيدن به امنيت ملى پيموده و با كمترين هزينه آن را مستقر مى سازد. < نظامى از محورهاى مهم موضوع امنيت ملى, بخش نظامى آن است. هيچ نهاد سياسى در تإمين امنيت ملى بى نياز از قوه قهريه و نيروى مسلح نمى باشد; گر چه بيش تر نهادهاى سياسى, تنها راه تإمين امنيت عمومى را ابزار خشونت مى پندارند و امروز اين فرهنگ در بين عموم يا حداقل, بيش تر نظام هاى حكومتى پذيرفته شده است كه براى تإمين امنيت, بايد قدرت نظامى را برتر نموده و در برابر چالش هاى داخلى تهديدهاى خارجى, به ستيز برخاست. خاستگاه اين فرهنگ, جهان اول و دوم يعنى قدرت هاى توان مند جهان مى باشند. آنان براى تإمين مانع سلطه گرى و اقتصادى خويش شديدا به طرح چنين فرهنگى نياز دارند تا با سوء بهره ورى از توان مندى خويش, ابتكار و توليد سلاح هاى مهم را در انحصار خويش قرار دهند و آن گاه وجود سلاح ها را خطرى براى امنيت قلمداد نموده و جهان سوم را براى تإمين امنيت ملى, وادار به خريد سلاح هاى ساخت خويش نمايند. بر همين اساس, توليد و فروش سلاح, يكى از منابع اقتصادى براى قدرت مداران بوده و زمينه فقر و خرابى كشورهاى جهان سوم را فراهم آورده است بودجه هاى هنگفتى كه بايد صرف عمران و فقر زدايى شود, صرف خريد سلاح مى گردد. مسابقات تسليحاتى, هم در ابتكار و توليد كه از مرحله سلاح هاى ميكربى و كشتار جمعى پا را فراتر نهاده و هم در تهيه و انباشته كردن آن در اثر تبليغات رسانه هاى استعمارى, يك معضل مهم جهان امروز مى باشد. بر اساس آمار, واردات سلاح كشورهاى جهان سوم, از چهار ميليارد دلار در سال 1960 به 35 ميليارد دلار در سال 1981 فراتر رفته و در طى دو دهه تا پايان سال 1983, كشورهاى جهان سوم 223 ميليارد دلار سلاح خريدارى نموده اند.(14) و اين در حالى است كه در اين كشورها, بيش ترين نابسامانى اقتصادى و فقر و گرسنگى وجود دارد. سوال محورى كه در اين راستا مطرح مى باشد, اين است كه آيا سلاح و نيروى نظامى توان استقرار امنيت ملى را دارد. يا وجود سلاح هاى مدرن نظامى, خود سبب ناامنى مى باشند؟ سوال ديگرى كه مطرح است, اين كه ديدگاه دين در اين راستا چه مى باشد؟ آيا از ديدگاه دين, امنيت ملى را نيروى قهريه مستقر مى سازد و آيا به طور كلى, بهره ورى از آن را مردود دانسته و وجود سلاح را سبب ناامنى و هدر رفتن سرمايه ها مى داند و يا راه سومى را پيش مى گيرد؟ در پاسخ سوال اول, مى توان گفت كه مسابقات تسليحاتى تهاجمى خود عامل خطر و ناامنى مى باشد; زيرا همواره توانمندى برخى موجب ارعاب و اضطراب ديگر مليت ها و دولت ها است كه در فراهم آورى سلاح برتر توانمند نمى باشند. وجود سلاح هاى مخرب و كشتار جمعى, جامعه انسانى را همانند زندگى وحوش جنگل نمايان مى سازد. هر حيوان درنده اى كه از خشم و چنگ و دندان برنده ترى برخوردار باشد, توانمندتر خواهد بود. در جنگل, هر چه تعداد حيوانات درنده و توانمند فزونى يابد, ناامنى و وحشى گرى افزون خواهد شد نه امنيت و آرامش. بر اين اساس, توليد و تهيه سلاح هاى مدرن از اين ديدگاه, اهرم صحيح جهت تإمين امنيت ملى به شمار نمى رود. < دين و نيروى نظامى اما پاسخ سوال دوم كه ديدگاه دين در اين راستا چيست و آيا دين, تهيه و كار برد سلاح را عامل تإمين امنيت مى داند يا خير؟ مى توان پاسخ دين را اين گونه تحليل نمود كه كار برد سلاح هاى نظامى داراى دو جنبه تهاجمى و دفاعى است. و ممكن است اين دو جنبه, كاربردهاى متفاوت داشته باشد. اگر سلاحهاى تهاجمى عليه نيروهاى انسانى يا ساير آثار زندگى باشد, از ديدگاه دينى, مردود است; ليكن اگر دفاعى باشد, نه تنها مردود نيست; بلكه سفارش و حتى تإكيد دين بر فراهم آوردن سلاح است; زيرا در صورت توانمند شدن مسلمانان, قدرت هاى سلطه طلب كه از اين اهرم بيش ترين بهره ورى را براى استضعاف و سلطه پذيرى ملت هاى ديگر مى برند; هوس حمله به كيان اسلام را به سر, راه نمى دهند. عدم آمادگى دفاعى; افزون طلبى و سلطه گرى آنان را فزونى مى بخشد. جامعه اسلامى و نهاد سياسى دينى براى دفاع در برابر تهديدهاى دشمن, موظف است به انوع امكانات و تجهيزات مجهز شود. قرآن سفارش موكدى دارد كه: ((و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم(15); براى مقابله با دشمن, هر چه در توان داريد, فراهم آوريد, از جمله: اسبان تيز رو, تا با توانمندى خويش, دشمنان خدا و خود را بترسانيد)). پيام رساى آيه اين است كه در برابر دشمن, آن گونه بايد آمادگى فراهم آوريد كه دشمن از توانمندى شما بهراسد. حداقل پيام آيه. در محدوده آيه ديگر است كه مى فرمايد: ((فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم(16); هر كس بر شما تعدى نموده به همان گونه كه بر شما تهاجم نموده است, در برابرش مقابله نماييد)). در محدوده دفاع, آمادگى بايد در حدى باشد كه بتواند با خطر دشمن مقابله نمايند. و اگر ذيل آيه اول, اين پيام را فراتر دانسته باشد كه شما بايد به سلاح را به مجهز شديد تا بتوانيد دشمن را به هراس افكنيد, در اين صورت, هراس دشمن هنگامى تحقق مى يابد كه به سلاح برتر مجهز شوند, نه سلاح برابر. در هر صورت نمى توان گفت دين نسبت به فراهم آوردن سلاح براى دفاع و مقابله با قدرت هاى سلطه طلب بى تفاوت است. تهيه سلاح با اين منظور به دو دليل جنبه تإمين خواهد داشت و سبب ناامنى نخواهد بود: نخست اين كه دفاعى است نه تهاجمى, و ديگر اين كه عليه تبهكاران به كار مى روند نه عليه ارزش هاى انسانى. در حقيقت, كار برد سلاح عليه فساد و تباهى است و مقابله با فساد و تباهى نه تنها موجب ناامنى نمى شود; بلكه زمينه امنيت را فراهم مىآورد فراهم آوردن با اين سلاح با چنين كاربردى موجب ارعاب فتنه انگيزان و در حقيقت ارعاب كسانى است كه موجب ناامنى هستند, نه ارعاب جامعه هاى انسانى. و با ارعاب فتنه انگيزان در حقيقت عموم جامعه آرامش مى يابد. و اين دو ويژگى به خصوص ويژگى دوم, موضع دين را از سايرين ممتاز مى كند كه سايرين ممكن است سلاح برتر را براى تهاجم و تفوق طلبى و استضعاف كشاندن ديگران به كار ببرند; اما دين كاربرد آن را در محدود استقرار ارزش هاى انسانى مجاز مى داند. و البته بين اين دو, تفاوت, فراوان است. امنيت ملى برآيند اقتدار ملى با توجه به برآيند بخش هاى اين نوشتار, مى توان اين گونه نتيجه گرفت كه بر خلاف پندار اكثريت نهادهاى سياسى و يا حتى سياسيون جامعه, ابزار نظامى, كم ارزش و كم اثرترين اهرم در استقرار امنيت ملى مى باشد. آنچه در بخش هاى گوناگون عقيدتى, اجتماعى, اقتصادى و سياسى و... امنيت را مستقر مى سازد, داشتن پشتوانه عظيم مردمى است كه با حضور پر تلاش خويش در بخش انديشه با انديشه, در بخش اقتصادى با تلاش و توليد, در محور اجتماعى با حضور فعال و بالنده در امور عمومى, در حوزه سياست با مشاركت در تحكيم پايه هاى نهاد سياسى, با انواع خطرهاى ناامنى به مقابله بر مى خيزد. و چون نيروى عظيم مردمى توانمندترين نيروها مى باشد, هيچ ابزار قدرتى توان مقابله با آن را ندارد; همان گونه كه به كارگيرى اين نيروى عظيم در راستاى امنيت ملى, به بهترين شيوه و كمترين هزينه, امنيت را مستقر مى سازد. و هر اندازه جامعه در محورهاى ياد شده توان مندتر باشد; در استقرار امنيت ملى نيز موفق تر خواهد بود. و به عنوان جمع بندى و برآيند بحث هاى انجام شده, مى توان اين نتيجه را گرفت كه امنيت ملى برآيند اقتدار ملى است. البته از اين نكته نبايد غفلت نمود كه تمام اين محورها, در تإمين امنيت نقش ابزارى ملى دارند. در واقع, اين محورها, بسترهاى قانون مند و روشمندى هستند كه بر اساس سنت هاى الهى و سنت هاى اجتماعى الهى, امنيت را مستقر مى سازد. و نقش ابزارى داشتن اين محورها هيچ گاه در تضاد با انديشه توحيدى نخواهد بود. در بخش پايانى به بررسى اين مهم مى پردازيم. < انديشه توحيدى و امنيت ملى محورهايى كه در راستاى پشتوانه امنيت ملى از ديدگاه دينى تحليل شد, به عنوان مجارى و بسترهاى استقرار امنيت ملى مى باشند. اين محورها كه پشتوانه امنيت ملى را نمايان مى سازند, در راستاى اراده الهى شكل گرفته و هيچ گونه تضادى با توحيد افعالى خداى سبحان ندارند. انديشه توحيدى, هر نعمتى را از آن خداى سبحان مى داند; ((و ما بكم من نعمه فمن الله))(17). امنيت ملى همانند آزادى اجتماعى, نعمت بزرگ الهى است كه به جامعه ارزانى مى شود و پشتوانه امنيت ملى, در واقع اراده الهى است. نيروى لايزال خداى سبحان است كه امنيت ملى را مستقر مى سازد و اين محورها به عنوان مجارى امور مى باشند. از اين رو, امنيت بدون اذن الهى شكل نمى گيرد. تنها پناهگاه و پشتيبان, خداى سبحان است كه, ((الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف;(18) خداست كه آنان را از گرسنگى سير و از خوف خطر امنيت داد.)) انديشه توحيدى, امنيت را از خدا مى داند و اسباب ظاهرى, وسيله الهى اند كه به اذن الله امنيت را مستقر مى سازند. از اين رو, اگر كسى به غير خدا پناه ببرد و از نيرويى ديگر امنيت طلب كند, نه تنها امنيت نصيب وى نخواهد شد; بلكه بر اضطراب و نا امنى وى افزون خواهد گشت; ((و انه كان رجالا من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا;(19) مردانى از انسان ها براى تإمين به مردانى از اجنه پناه مى بردند كه در پناه آنان قرار گرفتن, نه تنها امنيت نمىآورد; بلكه سبب ازدياد ظلم و ناامنيتى آنان نيز مى شود.)) امنيت به غير نيروى لايزال الهى ممكن نيست. اگر كسى به قدرت سياسى و نظامى پناه ببرد, جز اضطراب و ناامنى, چيز ديگرى نصيبش نخواهد شد. انديشه توحيدى به انسان مىآموزد كه تنها پناهگاه امن, خداى سبحان است; ((قل انى لن يجيرنى من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا;(20) (اى پيامبر) اين نكته را بگو كه كسى مرا جز خدا پناه نمى دهد و به غير خدا سنگرگاه امن نمى يابم.)) بنابر اين, انديشه امنيت ملى و نيز فردى تنها از جانب خداى سبحان است. و البته خداى سبحان اجراى امور را بر اساس وسايل و اسباب پياده مى نمايد. آن محورهاى ياد شده, مجارى استقرار امنيت ملى هستند. پناهگاه و منبع امنيت, نيروى لايزال الهى است. آن كه جامعه را از تنگناهاى سياسى, اقتصادى و اجتماعى عبور مى دهد و امنيت و شكوفايى فراهم مىآورد, خداى سبحان است; ((و اذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض تخافون ان يتخطفكم الناس فآواكم و ايدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون.(21) به خاطر آريد زمانى كه اندك بوديد وضعيف و ناتوان و مى ترسيديد كه دشمن شما را بربايد. خداى سبحان شما را مإوى داد و با نصرت خويش, شما را يارى رساند و به شما از پاكيزه ها روزى نصيب نمود تا شايد شما سپاس گذار خدا باشيد. )) آيه فوق, دوران اختناق و خوف خطر در مكه را يادآورى مى كند كه دشمن توان مند, امت كوچك مسلمان را از هر سو مورد تهاجم قرار داده بود. امنيت عقيدتى, اقتصادى, اجتماعى و سياسى وجود نداشت. ناامنى به اندازه اى بود كه بيم آن مى رفت دشمن همانند كركس ها كه طعمه خويش را مى ربايند شما را بربايند; ليكن خداى سبحان به شما مإوى و امنيت داد و يارى رساند و پاكيزه ها را روزى شما گردانيد و شما آن گونه توانمند شديد كه بعد از چند صباحى به سوى مكه باز گشتيد و مكه, مركز توطئه را پيروز مندانه فتح نموديد. پى نوشت ها: 1 ـ امنيت ملى در جهان سوم, ادوارد اى. آزر, چونگ اين مون, پژوهشكده مطالعات راهبردى, ص 332. 2 ـ نحل / 125. 3 ـ روضه كافى, ص 93. 4 ـ بقره / 256. 5 ـ وسائل شيعه, ج 11, ص451. 6 ـ نور/ 2. 7 ـ مائده/ 38. 8 ـ حديد25/. 9 ـ وسائل شيعه, ج11, ص 293. 10 ـ ملك / 15. 11 ـ مستدرك الوسائل, ج 13, ص460. 12 ـ وسائل الشيعه, ج12, ص 43. 13 ـ همان, ص24. 14 ـ امنيت ملى در جهان سوم, ص15. 15 ـ انفال / 60. 16 ـ بقره / 194. 17 ـ نحل / 53. 18 ـ قريش / 4. 19 ـ جن / 6. 20 ـ همان / 22. 21 ـ انفال / 26.
کلمات کلیدی:
|


